اطلاعیه

از این پس میتوانید به همراه فید وبلاگ فید برخی پایگاه های خبری که مطالعه می کنم همراه فید این وبلاگ مطالعه نمایید بدیهی است مسئولیت خبرهای منتشر شده از این طریق برعهده ان پایگاه ها می باشد منتظر نطرات شما کاربران گرامی در این زمینه هستم سایت هایی که مشاهده خواهید کرد اینده نیوز افتاب نیوز فرارو دیپلماسی ایرانی (خبرهایی که از این طریق مشاهده می نمایید به صورت متن کامل است )ادرس فید وبلاگhttp://feeds2.feedburner.com/blogspot/pangreh اگر می خواهید هیچ خبری را ازدست ندهید پیشنهاد ما استفاده از گوگل ریدرhttp://www.google.com/reader/ادرس موردنظررا در گوگل ریدرثبت می کنید وخبرها را می خوانید

عدالت شریفتر است یا سخاوت؟

فرد باهوش و نکته سنجى از امیر المؤمنین على علیه السلام سؤال مى‏کند:

العدل افضل ام الجود؟ ؛ آیا عدالت‏شریفتر و بالاتر است‏یا بخشندگى؟

على علیه السلام به دو دلیل مى‏گوید عدل از جود بالاتر است، یکى اینکه:

العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها ؛ عدل جریان ها را در مجراى طبیعى خود قرار مى‏دهد،اما جود جریان ها را از مجراى طبیعى خود خارج مى‏سازد.

زیرا مفهوم عدالت این است که استحقاق هاى طبیعى و واقعى در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد داده شود، اجتماع حکم ماشینى را پیدا مى‏کند که هر جزء آن در جاى خودش قرار گرفته است.و اما جود درست است که از نظر شخص جود کننده که ما یملک مشروع خویش را به دیگرى مى‏بخشد فوق العاده با ارزش است،اما باید توجه داشت که یک جریان غیر طبیعى است،مانند بدنى است که عضوى از آن بدن بیمار است و سایر اعضا موقتا براى اینکه آن عضو را نجات دهند فعالیت‏خویش را متوجه اصلاح وضع او مى‏کنند.از نظر اجتماعى،چه بهتر که اجتماع چنین اعضاى بیمارى را نداشته باشد تا توجه اعضاى اجتماع به جاى اینکه به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص معطوف شود،به سوى تکامل عمومى اجتماع معطوف گردد.

دیگر اینکه: العدل سائس عام و الجود عارض خاص.

عدالت قانونى است عام،و مدیر و مدبرى است کلى و شامل که همه اجتماع را در بر مى‏گیرد،و بزرگراهى است که همه باید از آن بروند.اما جود و بخشش یک حالت استثنائى و غیر کلى است که نمى‏شود رویش حساب کرد.

اساسا جود اگر جنبه قانونى و عمومى پیدا کند و کلیت‏یابد،دیگر جود نیست.على علیه السلام آنگاه نتیجه گرفت:

فالعدل اشرفهما و افضلهما 1 . پس از میان عدالت وجود،آن که اشرف و افضل است عدالت است.

مفهوم عدالت این است که استحقاق هاى طبیعى و واقعى در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد داده شود،

این گونه تفکر درباره انسان و مسائل انسانى،نوعى خاص از اندیشه است‏بر اساس ارزیابى خاصى.ریشه این ارزیابى اهمیت و اصالت اجتماع است.ریشه این ارزیابى این است که اصول و مبادى اجتماعى بر اصول و مبادى اخلاقى تقدم دارد،آن یکى اصل است و این یکى فرع،آن یکى تنه است و این یکى شاخه، آن یکى رکن است و این یکى زینت و زیور.

امام علی

از نظر على علیه السلام آن اصلى که مى‏تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضى نگه دارد،به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است.ظلم و جور و تبعیض قادر نیست‏ حتى روح خود ستمگر و روح آن کسى که به نفع او ستمگرى مى‏شود،راضى و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال شدگان.عدالت‏بزرگراهى است عمومى که همه را مى‏تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلى عبور دهد،اما ظلم و جور کوره راهى است که حتى فرد ستمگر را به مقصد نمى‏رساند.

مى‏دانیم که عثمان بن عفان قسمتى از اموال عمومى مسلمین را در دوره خلافتش تیول خویشاوندان و نزدیکانش قرار داد.بعد از عثمان،على علیه السلام زمام امور را به دست گرفت.از آن حضرت خواستند که عطف به ما سبق نکند و کارى به گذشته نداشته باشد،کوشش خود را محدود کند به حوادثى که از این به بعد در زمان خلافت‏خودش پیش مى‏آید،اما او جواب مى‏داد که:

الحق القدیم لا یبطله شى‏ء ؛ حق کهن به هیچ وجه باطل نمى‏شود.

فرمود به خدا قسم اگر با آن اموال براى خود زن گرفته باشند و یا کنیزکان خریده باشند،باز هم آن را به بیت المال بر مى‏گردانم.

فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق2 ؛ همانا در عدالت گنجایش خاصى است،عدالت مى‏تواند همه را در بر گیرد و در خود جاى دهد،و آن کس که بیمار است اندامش آماس کرده در عدالت نمى‏گنجد ،باید بداند که جایگاه ظلم و جور تنگتر است.

یعنى عدالت چیزى است که مى‏توان به آن به عنوان یک مرز ایمان داشت و به حدود آن راضى و قانع بود،اما اگر این مرز شکسته و این ایمان گرفته شود و پاى بشر به آن طرف مرز برسد دیگر حدى براى خود نمى‏شناسد، به هر حدى که برسد به مقتضاى طبیعت و شهوت سیرى ناپذیر خود تشنه حد دیگر مى‏گردد و بیشتر احساس نارضایى مى‏نماید.

نمی توان تماشاچى صحنه‏هاى بى‏عدالتى بود .

على علیه السلام عدالت را یک تکلیف و وظیفه الهى،بلکه یک ناموس الهى مى‏داند،هرگز روا نمى‏شمارد که یک مسلمان آگاه به تعلیمات اسلامى تماشاچى صحنه‏هاى تبعیض و بى‏عدالتى باشد.

در خطبه‏«شقشقیه‏»پس از آن که ماجراهاى غم انگیز سیاسى گذشته را شرح مى‏دهد،بدانجا مى‏رسد که مردم پس از قتل عثمان به سوى او هجوم آوردند و با اصرار و ابرام از او مى‏خواستند که زمامدارى مسلمین را بپذیرد و او پس از آن ماجراهاى دردناک گذشته و با خرابى اوضاع حاضر دیگر مایل نبود این مسؤولیت‏سنگین را بپذیرد،اما به حکم اینکه اگر نمى‏پذیرفت‏حقیقت لوث شده بود و گفته مى‏شد على از اول علاقه‏اى به این کار نداشت و براى این مسائل اهمیتى قائل نیست،و به حکم اینکه اسلام اجازه نمى‏دهد که آنجا که اجتماع به دو طبقه ستمگر و ستمکش،یکى پرخور ناراحت از پرخورى و دیگرى گرسنه ناراحت از گرسنگى،تقسیم مى‏شود دست روى دست‏بگذارد و تماشاچى صحنه باشد، این وظیفه سنگین را بر عهده گرفت:

از نظر على علیه السلام آن اصلى که مى‏تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضى نگه دارد،به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است.

لو لا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء ان لا یقاروا على کظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت‏حبلها على غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها3 ؛ اگر آن اجتماع عظیم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقابل پر خورى ستمگر و گرسنگى ستمکش ساکت ننشینند و دست روى دست نگذارند،همانا افسار خلافت را روى شانه‏اش مى‏انداختم و مانند روز اول کنار مى‏نشستم.

عدالت نباید فداى مصلحت‏بشود

امام علی(ع)

تبعیض و رفیق بازى و باندسازى و دهان ها را با لقمه‏هاى بزرگ بستن و دوختن،همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است.اکنون مردى زمامدار و کشتى سیاست را ناخدا شده است که دشمن این ابزار است،هدف و ایده‏اش مبارزه با این نوع سیاست‏بازى است.طبعا از همان روز اول،ارباب توقع یعنى همان رجال سیاست رنجش پیدا مى‏کنند،رنجش منجر به خرابکارى مى‏شود و درد سرهایى فراهم مى‏آورد.دوستان خیر اندیش به حضور على علیه السلام آمدند و با نهایت‏خلوص و خیرخواهى تقاضا کردند که به خاطر مصلحت مهمتر،انعطافى در سیاست‏خود پدید آورد،پیشنهاد کردند که خودت را از درد سر این هوچیها راحت کن،«دهن سگ به لقمه دوخته به‏»:اینها افراد متنفذى هستند،بعضى از اینها از شخصیتهاى صدر اول‏اند،تو فعلا در مقابل دشمنى مانند معاویه قرار دارى که ایالتى زرخیز مانند شام را در اختیار دارد،چه مانعى دارد که به خاطر«مصلحت‏»!فعلا موضوع مساوات و برابرى را مسکوت عنه بگذارى؟

على علیه السلام جواب داد:

اتامرونى ان اطلب النصر بالجور...و الله لا اطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فى السماء نجما،و لو کان المال لى لسویت‏بینهم فکیف و انما المال مال الله 4؛ شما از من مى‏خواهید که پیروزى را به قیمت تبعیض و ستمگرى به دست آورم؟از من مى‏خواهید که عدالت را به پاى سیاست و سیادت قربانى کنم؟خیر،سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیاست چنین کارى نخواهم کرد و به گرد چنین کارى نخواهم گشت.من و تبعیض؟!من و پایمال کردن عدالت؟!اگر همه این اموال عمومى که در اختیار من است مال شخص خودم و محصول دسترنج‏خودم بود و مى‏خواستم میان مردم تقسیم کنم،هرگز تبعیض روا نمى‏داشتم تا چه رسد که مال مال خداست و من امانتدار خدایم.

این بود نمونه‏اى از ارزیابى على علیه السلام درباره عدالت،و این است ارزش عدالت در نظر على علیه السلام.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر