|
کوتاه و خواندني از سعدي
بنی ادم اعضای یکدیگرند که در افرینش زیک گوهرند/اول ارديبهشت روز بزرگداشت استاد سخن، شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي
آفتاب: ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسیگوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن دادهاند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است. سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. سعدی هنوز کودک بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب میرفت و مقدمات علوم را میآموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاثالدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمیتوان چندان اعتماد کرد و به نظر میرسد که بعضی از این سفرها داستانپردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان میگوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. بر اساس تفسیرها و حدسهایی که از نوشتهها و سرودههای خود سعدی در گلستان و بوستان میزنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کردهاست، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شدهاست. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته میکردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاهساله میدانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری میگیرند. از طرف دیگر، عدهای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بودهاست اشاره میکند و سعدی را در آن تاریخ مشهور مینامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه میگیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شدهاست. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیعالزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بودهاست، نپذیرفتهاند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال میرساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستانپردازی دانسته شدهاست، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمیکند و مینویسد «حکایت جامع کاشغر فیالواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد میکنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبودهاند بنابراین نمیتوان درستی هیچیک از این دو تاریخ را تأیید کرد. از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای ماندهاست: بوستان: کتابیاست منظوم در اخلاق. گلستان: به نثر مسجع دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیعبند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربیاست که سعدی در ستایش شمسالدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سرودهاست. قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیهاست. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمدهاست. مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شدهاست و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کردهاست.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سرودهاست. مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است. رسائل نثر: کتاب نصیحةالملوک رساله در عقل و عشق الجواب در تربیت یکی از ملوک گوید مجالس پنجگانه هزلیات سعدی
منبع:
زینب کبری از نگاه اهل سنت
زینب کبری از نگاه اهل سنت

الف) جلال الدین سیوطی در رساله «زینبیه » خویش می نویسد: «زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهان گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابت بود». سپس می افزاید: «حسن بن علی هشت سال قبل از رحلت پیامبر خدا و حسین بن علی هفت سال قبل از آن و زینب کبری نیز پنج سال قبل از رحلت آن بزرگوار به دنیا آمده اند، پس زینب پنج سال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است ».
ب) شیخ عزالدین معروف به ابن اثیر جزری می نویسد: «زینب دختر علی بن ابی طالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. او در زمان پیامبر خدا به دنیا آمد و مقداری از زندگی آن حضرت را درک نمود. زینب تنها خانم متفکر و دانشمندی بود که از قوت فکر بالایی برخوردار بود. پدرش وی را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورد. خداوند به وی فرزندانی عنایت کرد که نام آنان علی، عون اکبر، عباس، محمد و ام کلثوم بوده است. او در واقعه کربلا همراه برادرش حسین بن علی بود. بعد از شهادتش به همراه قافله روانه شام گشت و در برابر یزید بن معاویه خطبهای شیوا و پرمعنی ایراد کرد که در کتابهای تاریخی ذکر شده. ایراد آن خطبه درایت و عقل و اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را میرساند.»2
ج) استاد محمد فرید وجدی: «زینب، دختر علی بن ابی طالب، از جمله زنان با فضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حسین بن علی در واقعه کربلا حضور داشت به امر یزید بن معاویه آن خانم را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبهای غراء خواند.»3
د) محمد غالب شافعی مصری: او که از نویسندگان مقتدر مصری است در مجله «الاسلام » سال اول شماره 27 علاقه و عشق خود را به زینب چنین می نگارد: «یکی از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که دارای روحی بزرگ و مقام تقوی و آیینه سر تا پا نمای رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابی طالب میباشد که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی که در فصاحت و بلاغت یکی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت و تدبیر کارها در میان خاندان بنی هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرده بود. شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزگاری معروف بود.»4
زيارتنامه حضرت زينب (عليها السلام)
زيارت اوّل حضرت زينب كبرى(عليها السلام)
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صِفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى
سلام بر آدم، برگزيده خدا. سلام بر
نُوح نَبِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيمَ خَليلِ اللهِ،
نوح، پيامبر خدا. سلام بر ابراهيم، خليلِ خدا.
اَلسَّلامُ عَلى مُوسى كَليمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى
سلام بر موسى، هم سخن خدا. سلام بر
عيسى رُوحِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا رَسُولَ اللهِ،
عيسى، روحِ خدا. سلام بر تو اى رسول خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا خَيْرَ خَلْقِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ
سلام بر تو اى بهترين خلق خدا. سلام بر تو
يـا صَفِيَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ
اى برگزيده خدا. سلام بر تو اى محمد بن عبدالله
اللهِ خـاتَمَ النَّبِيّينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ
خاتم پيامبران. سلام بر تو اى امير
الْمُؤْمِنينَ عَلِيَّ بْنَ اَبي طالِب وَصِيَّ رَسُولِ اللهِ،
مؤمنان على بن ابى طالب وصى پيامبر خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسـاءِ الْعـالَمينَ،
سلام بر تو اى فاطمه سرور بانوان دنيا و آخرت
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمـا يـا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ،
سلام بر شما اى دو نوه پيامبر رحمت
وَسَيِّدَيْ شَبـابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا
و دو آقاى جوانان اهل بهشت. سلام بر تو اى
عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعـابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ
على بن الحسين، آقاى عابدان و نور ديده
النّـاظِرينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىّ
بينندگان. سلام بر تو اى محمد بن على،
باقِرَ العِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يـا جَعْفَرَ
شكافنده علم پس از پيامبر. سلام بر تو اى جعفر
بْنَ مُحَمَّد الصّـادِقَ الْبارَّ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ
بن محمد راستگوى نيكوكار امين. سلام بر تو
يـا مُوسَى بْنَ جَعْفَر الطّـاهِرَ الطُّهْرَ، اَلسَّلامُ
اى موسى بن جعفر امام پاك و پاكيزه. سلام
عَلَيْكَ يـا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضى،
بر تو اى على بن موسى الرضا پسنديده الهى.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيّ التَّقِيَّ،
سلام بر تو اى محمد بن علىِّ تقى.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِيَّ
سلام بر تو اى على بن محمد نقى
النّـاصِحَ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا حَسَنَ بْنَ
(اى) خيرخواه امين. سلام بر تو اى حسن بن
عَلِيّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ، اَللّهـُمَّ
على. سلام بر وصى پس از او. خدايا!
صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِيِّ وَليِّكَ،
درود فرست بر نور خود و چراغ تابناكت و نماينده نماينده ات
وَوَصِيِّ وَصيِّكَ، وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ،
و وصىّ وصيت و حجت تو بر آفريدگانت.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ
سلام بر تو اى دخت رسول خدا. سلام
عَلَيْكِ يـا بِنْتَ فـاطِمَةَ وَخَديجَةَ، اَلسَّلامُ
بر تو اى دخت فاطمه و خديجه. سلام
عَلَيْكِ يـا بِنْتَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ
بر تو اى دختر امير مؤمنان. سلام بر تو اى
يـا اُخْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا
خواهر حسن و حسين. سلام بر تو اى
بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ،
دختر ولىّ خدا. سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ وَرَحْمَةُ اللهِ
سلام بر تو اى عمه ولى خدا و رحمت خدا
وَبَرَكـاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنـا وَبَيْنَكُمْ
و بركاتش بر تو باد. سلام بر تو، خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما
فِى الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنـا في زُمْرَتِكُمْ، وَاَوْرَدَنـا
در بهشت و محشور گرداند ما را در گروه شما و وارد كند ما را
حَوْضَ نَبيِّكُمْ، وَسَقـانـا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ
بر سر حوض پيامبرتان و بنوشاند ما را از جام جدتان، از دست
عَلِيِّ بْنِ اَبي طـالِب، صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ،
(ساقى كوثر) على بن ابى طالب. درود خدا بر شما باد.
اَسْئَلُ اللهَ اَنْ يُرِيَنـا فيكُمُ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ، وَاَنْ
از خدا مى خواهم كه بنماياند به ما در مورد شما خوشحالى و فرج (و
يَجْمَعَنـا وَاِيّـاكُمْ في زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد صَلَّى
ظهور) شما را و گرد آورد ما و شما را در گروه جدتان محمد(صلى الله عليه وآله)،
اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَاَنْ لا يَسْلُبَنـا مَعْرِفَتَكُمْ، اِنَّهُ
و نگيرد از ما معرفت شما را كه براستى او سرپرست توانايى
وَلِيٌّ قَديرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِحُبِّكُمْ، وَالْبَرائَةِ مِنْ
است. تقرب مى جويم به درگاه خدا به وسيله دوستى شما و بيزارى جستن از
اَعْدائِكُمْ، وَالتَّسْليمِ اِلَى اللهِ راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِر
دشمنانتان، وتسليم شدن به پيشگاه خدا بارضايتمندى وخوشنودى بدون انكار
وَلا مُسْتَكْبِر، وَعَلى يَقينِ مـا اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ،
و گردنفرازى و از روى يقين به درستى آنچه محمد(صلى الله عليه وآله) آورده و بدان
وَبِهِ راض نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يـا سَيِّدي،
راضى وخوشنودم و مى جويم باين وسيله عنايت ترا اى سرور من،
اَللّهـُمَّ وَرِضـاكَ وَالدّارَ الآخِرَةَ، يـا سَيِّدَتي يـا
خداوندا! خشنودى تو و خانه آخرت را خواستارم. اى بانوى من، اى
زَيْنَبُ، اِشْفَعي لي فِى الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللهِ
زينب، شفاعت كن براى من در مورد بهشت كه به راستى براى تو در پيشگاه
شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ، اَللّهـُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ اَنْ تَخْتِمَ
خدا منزلتى است بزرگ. خداوندا! از تو مى خواهم كه سرانجام كارم را
لي بِالسَّعـادَةِ، فَلا تَسْلُبْ مِنّي مـا اَنَا فيهِ، وَلا
به خوشبختى ختم فرمايى و از من نگيرى ايمانى را كه در آن هستم
حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ، اَللّهـُمَّ
و جنبش و نيرويى نيست جز به يارى خداى والاى بزرگ. خدايا!
اسْتَجِبْ لَنـا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ،
به اجابت رسان دعاهاى ما را و بپذير آن را به بزرگوارى و عزّت
وَبِرَحْمَتِكَ وَعـافِيَتِكَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد
و به مهر و عافيت خودت، و درود خدا بر محمّد(صلى الله عليه وآله)
وَآلِهِ اَجْمَعينَ، وَسَلَّمَ تَسْليماً يـا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.
و تمام خاندانش و هم سلام مخصوص او بر ايشان باد اى مهربانترين مهـربانــان.







