اطلاعیه

از این پس میتوانید به همراه فید وبلاگ فید برخی پایگاه های خبری که مطالعه می کنم همراه فید این وبلاگ مطالعه نمایید بدیهی است مسئولیت خبرهای منتشر شده از این طریق برعهده ان پایگاه ها می باشد منتظر نطرات شما کاربران گرامی در این زمینه هستم سایت هایی که مشاهده خواهید کرد اینده نیوز افتاب نیوز فرارو دیپلماسی ایرانی (خبرهایی که از این طریق مشاهده می نمایید به صورت متن کامل است )ادرس فید وبلاگhttp://feeds2.feedburner.com/blogspot/pangreh اگر می خواهید هیچ خبری را ازدست ندهید پیشنهاد ما استفاده از گوگل ریدرhttp://www.google.com/reader/ادرس موردنظررا در گوگل ریدرثبت می کنید وخبرها را می خوانید

کوتاه و خواندني از سعدي

کوتاه و خواندني از سعدي
اثر - هر چه نپايد، دل‏بستگي را نشايد. - ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند. - خانه دوستان بروب و درِ دشمنان مکوب. - اگر شب‏ها همه قدر بودي، شب قدر بي‏قدر بودي. - صد چندان که دانا را از نادان نفرت است، نادان را از دانا وحشت است. - هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست. - از نفس‏پرور، هنروري نيايد و بي‏هنر، سروري را نشايد. - هر که بر زيردستان نبخشايد، به جور زبردستان گرفتار آيد. - همه کس را عقل خود به کمال نمايد و فرزند خود به جمال. - مشک آن است که خود ببويد، نه آنکه عطار بگويد. اثر - دوستي را که به عمري فرا چنگ آرند، نشايد که به يک دم بيازارند. - شيطان با مخلصان برنمي‏آيد و سلطان با مفلسان. - هر که در زندگي، نانش نخورند، چون بميرد، نامش نبرند. - هر که با بدان نشيند نيکي نبيند. - رأي بي‏قوت، مکر و فسون است و قوّت بي‏رأي، جهل و جنون. - قدر عافيت کسي داند، که به مصيبتي گرفتار آيد. - ملوک از بهر پاس رعيّتند، نه رعيت از بهر طاعت ملوک. - مال از بهر آسايش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال. - خشم بيش از حد گرفتن، وحشت آرد و لطف بي‏دقت، هيبت ببرد. - برادر که در بند خويش است، نه برادر و نه خويش است. - عالم ناپرهيزکار، کور مشعله‏دار است. - هنر، چشمه زاينده است و دولت پانيده. ـ هر که خيانت ورزد، پشتش از حساب بلرزد، و آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است. اثر ـ دوستان، به زندان به کار آيند که بر سفره، همه دشمنان، دوست نمايند. - منشين تُرُش از گردش ايام که صبر تلخست وليکن بر شيرين دارد ـ هرکه خداي را عزوجل، بيازارد تا دل خلقي به دست آرد، خداوند تعالي همان خلق را برو گمارد تا دمار از روزگارش برآرد. - اگر بمرد عدو، جاي شادماني نيست که زندگاني ما نيز جاوداني نيست -بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتي برد - هر که عيب دگران پيش تو آورد و شمردبي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد ـ شکر آنکه به مصيبتي گرفتارم، نه به معصيتي. ـ لقمان را گفتند: ادب از که آموختي؟ گفت: از بي‏ادبان؛ هرچه از ايشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهيز کردم. به عذر و توبه توان رستن از عذاب خداي وليک مي‏نتوان از زبان مردم رست پاي در زنجير پيش دوستانبه که با بيگانگان در بوستان ـ زلف خوبان، زنجير پاي عقل است و دام مرغ زيرک. اثر عالِم که کامراني و تن‏پروري کند او خويشتن گم است، که را رهبري کند؟ ـ خلعت سلطان اگرچه عزيز است، جامه خود، از آن به عزت‏تر و خوان بزرگان اگر چه لذيذست، خرده انبان خويش، از آن به‏لذت‏تر. ـ محمد غزالي را پرسيدند: چه گونه رسيدي بدين منزلت در علوم. گفت: بدان‏که هرچه ندانستم، از پرسيدن آن ننگ نداشتم. بپرس هرچه نداني که ذُلِّ پرسيدن دليل راه تو باشد به عزّ دانايي ـ هرکه در حال توانايي نکويي نکند، در وقت ناتواني سختي ببيند. ـ هرکه با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است. ـ هرکه با بدان نشيند، نيکي نبيند. ـ مردمان را عيب نهاني پيدا مکن که مر ايشان را رسوا کني و خود را بي‏اعتماد. ـ هرکه علم خواند و عمل نکرد، بدان مانَد که گاو راند و تخم نيفشاند. گر سنگ همه لعل بدخشان بودي پس قيمت لعل و سنگ يکسان بودي ـ بي‏هنران، هنرمند را نتوانند که ببينند. اثر ـ حکيمي که با جُهال درافتد، توقع عزت ندارد؛ وگر جاهلي به زبان‏آوري بر حکيمي غالب آيد، عجب نيست که سنگي است که گوهر همي‏شکند. ـ مُشک آن است که ببويد، نه آنکه عطار بگويد. دانا چون طبله عطارست؛ خاموش و هنرنماي و نادان خود، طبل غازي؛ بلندآواز و ميان‏تهي. ـ جوان‏مرد که بخورَد و بدهد، به از عابد که روزه دارد و بنهد. ـ به نانهاده دست نرسد و نهاده هرکجا هست، برسد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بنی ادم اعضای یکدیگرند که در افرینش زیک گوهرند/اول ارديبهشت روز بزرگداشت استاد سخن، شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي

اول ارديبهشت روز بزرگداشت استاد سخن، شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي، شاعر بزرگ پارسي گوي است.

آفتاب: ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است. سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. سعدی هنوز کودک بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد. از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است: بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق. گلستان: به نثر مسجع دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است. قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است. مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است. مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است. رسائل نثر: کتاب نصیحةالملوک رساله در عقل و عشق الجواب در تربیت یکی از ملوک گوید مجالس پنجگانه هزلیات سعدی

منبع:

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

زینب کبری از نگاه اهل سنت

زینب کبری از نگاه اهل سنت

ولادت حضرت زینب

الف) جلال الدین سیوطی در رساله «زینبیه » خویش می نویسد: «زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهان گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابت بود». سپس می افزاید: «حسن بن علی هشت سال قبل از رحلت پیامبر خدا و حسین بن علی هفت سال قبل از آن و زینب کبری نیز پنج سال قبل از رحلت آن بزرگوار به دنیا آمده اند، پس زینب پنج سال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است ».

زینب، دختـر علـی بن ابـی طالـب، از جـملـه زنان بـا فضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حـسین بن علی در واقعه کربلا حضور داشت به امر یزید بن معاویه آن خانم را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبه‌ای غراء خواند.

ب) شیخ عزالدین معروف به ابن اثیر جزری می نویسد: «زینب دختر علی بن ابی طالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. او در زمان پیامبر خدا به دنیا آمد و مقداری از زندگی آن حضرت را درک نمود. زینب تنها خانم متفکر و دانشمندی بود که از قوت فکر بالایی برخوردار بود. پدرش وی را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورد. خداوند به وی فرزندانی عنایت کرد که نام آنان علی، عون اکبر، عباس، محمد و ام کلثوم بوده است. او در واقعه کربلا همراه برادرش حسین بن علی بود. بعد از شهادتش به همراه قافله روانه شام گشت و در برابر یزید بن معاویه خطبه‌ای شیوا و پرمعنی ایراد کرد که در کتابهای تاریخی ذکر شده. ایراد آن خطبه درایت و عقل و اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را می‌رساند.»2

ج) استاد محمد فرید وجدی: «زینب، دختر علی بن ابی طالب، از جمله زنان با فضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حسین بن علی در واقعه کربلا حضور داشت به امر یزید بن معاویه آن خانم را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبه‌ای غراء خواند.»3

د) محمد غالب شافعی مصری: او که از نویسندگان مقتدر مصری است در مجله «الاسلام » سال اول شماره 27 علاقه و عشق خود را به زینب چنین می نگارد: «یکی از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که دارای روحی بزرگ و مقام تقوی و آیینه سر تا پا نمای رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابی طالب می‌باشد که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی که در فصاحت و بلاغت یکی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت و تدبیر کارها در میان خاندان بنی هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرده بود. شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزگاری معروف بود.»4

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

زيارتنامه حضرت زينب (عليها السلام)

زيارتنامه حضرت زينب (عليها السلام)

زيارت اوّل حضرت زينب كبرى(عليها السلام)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صِفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى

سلام بر آدم، برگزيده خدا. سلام بر

نُوح نَبِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيمَ خَليلِ اللهِ،

نوح، پيامبر خدا. سلام بر ابراهيم، خليلِ خدا.

اَلسَّلامُ عَلى مُوسى كَليمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى

سلام بر موسى، هم سخن خدا. سلام بر

عيسى رُوحِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا رَسُولَ اللهِ،

عيسى، روحِ خدا. سلام بر تو اى رسول خدا.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا خَيْرَ خَلْقِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

سلام بر تو اى بهترين خلق خدا. سلام بر تو

يـا صَفِيَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ

اى برگزيده خدا. سلام بر تو اى محمد بن عبدالله

اللهِ خـاتَمَ النَّبِيّينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ

خاتم پيامبران. سلام بر تو اى امير

الْمُؤْمِنينَ عَلِيَّ بْنَ اَبي طالِب وَصِيَّ رَسُولِ اللهِ،

مؤمنان على بن ابى طالب وصى پيامبر خدا.

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسـاءِ الْعـالَمينَ،

سلام بر تو اى فاطمه سرور بانوان دنيا و آخرت

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمـا يـا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ،

سلام بر شما اى دو نوه پيامبر رحمت

وَسَيِّدَيْ شَبـابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا

و دو آقاى جوانان اهل بهشت. سلام بر تو اى

عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعـابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ

على بن الحسين، آقاى عابدان و نور ديده

النّـاظِرينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىّ

بينندگان. سلام بر تو اى محمد بن على،

باقِرَ العِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يـا جَعْفَرَ

شكافنده علم پس از پيامبر. سلام بر تو اى جعفر

بْنَ مُحَمَّد الصّـادِقَ الْبارَّ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

بن محمد راستگوى نيكوكار امين. سلام بر تو

يـا مُوسَى بْنَ جَعْفَر الطّـاهِرَ الطُّهْرَ، اَلسَّلامُ

اى موسى بن جعفر امام پاك و پاكيزه. سلام

عَلَيْكَ يـا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضى،

بر تو اى على بن موسى الرضا پسنديده الهى.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيّ التَّقِيَّ،

سلام بر تو اى محمد بن علىِّ تقى.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِيَّ

سلام بر تو اى على بن محمد نقى

النّـاصِحَ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا حَسَنَ بْنَ

(اى) خيرخواه امين. سلام بر تو اى حسن بن

عَلِيّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ، اَللّهـُمَّ

على. سلام بر وصى پس از او. خدايا!

صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِيِّ وَليِّكَ،

درود فرست بر نور خود و چراغ تابناكت و نماينده نماينده ات

وَوَصِيِّ وَصيِّكَ، وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ،

و وصىّ وصيت و حجت تو بر آفريدگانت.

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى دخت رسول خدا. سلام

عَلَيْكِ يـا بِنْتَ فـاطِمَةَ وَخَديجَةَ، اَلسَّلامُ

بر تو اى دخت فاطمه و خديجه. سلام

عَلَيْكِ يـا بِنْتَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ

بر تو اى دختر امير مؤمنان. سلام بر تو اى

يـا اُخْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا

خواهر حسن و حسين. سلام بر تو اى

بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ،

دختر ولىّ خدا. سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا.

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ وَرَحْمَةُ اللهِ

سلام بر تو اى عمه ولى خدا و رحمت خدا

وَبَرَكـاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنـا وَبَيْنَكُمْ

و بركاتش بر تو باد. سلام بر تو، خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما

فِى الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنـا في زُمْرَتِكُمْ، وَاَوْرَدَنـا

در بهشت و محشور گرداند ما را در گروه شما و وارد كند ما را

حَوْضَ نَبيِّكُمْ، وَسَقـانـا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ

بر سر حوض پيامبرتان و بنوشاند ما را از جام جدتان، از دست

عَلِيِّ بْنِ اَبي طـالِب، صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ،

(ساقى كوثر) على بن ابى طالب. درود خدا بر شما باد.

اَسْئَلُ اللهَ اَنْ يُرِيَنـا فيكُمُ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ، وَاَنْ

از خدا مى خواهم كه بنماياند به ما در مورد شما خوشحالى و فرج (و

يَجْمَعَنـا وَاِيّـاكُمْ في زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد صَلَّى

ظهور) شما را و گرد آورد ما و شما را در گروه جدتان محمد(صلى الله عليه وآله)،

اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَاَنْ لا يَسْلُبَنـا مَعْرِفَتَكُمْ، اِنَّهُ

و نگيرد از ما معرفت شما را كه براستى او سرپرست توانايى

وَلِيٌّ قَديرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِحُبِّكُمْ، وَالْبَرائَةِ مِنْ

است. تقرب مى جويم به درگاه خدا به وسيله دوستى شما و بيزارى جستن از

اَعْدائِكُمْ، وَالتَّسْليمِ اِلَى اللهِ راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِر

دشمنانتان، وتسليم شدن به پيشگاه خدا بارضايتمندى وخوشنودى بدون انكار

وَلا مُسْتَكْبِر، وَعَلى يَقينِ مـا اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ،

و گردنفرازى و از روى يقين به درستى آنچه محمد(صلى الله عليه وآله) آورده و بدان

وَبِهِ راض نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يـا سَيِّدي،

راضى وخوشنودم و مى جويم باين وسيله عنايت ترا اى سرور من،

اَللّهـُمَّ وَرِضـاكَ وَالدّارَ الآخِرَةَ، يـا سَيِّدَتي يـا

خداوندا! خشنودى تو و خانه آخرت را خواستارم. اى بانوى من، اى

زَيْنَبُ، اِشْفَعي لي فِى الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللهِ

زينب، شفاعت كن براى من در مورد بهشت كه به راستى براى تو در پيشگاه

شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ، اَللّهـُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ اَنْ تَخْتِمَ

خدا منزلتى است بزرگ. خداوندا! از تو مى خواهم كه سرانجام كارم را

لي بِالسَّعـادَةِ، فَلا تَسْلُبْ مِنّي مـا اَنَا فيهِ، وَلا

به خوشبختى ختم فرمايى و از من نگيرى ايمانى را كه در آن هستم

حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ، اَللّهـُمَّ

و جنبش و نيرويى نيست جز به يارى خداى والاى بزرگ. خدايا!

اسْتَجِبْ لَنـا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ،

به اجابت رسان دعاهاى ما را و بپذير آن را به بزرگوارى و عزّت

وَبِرَحْمَتِكَ وَعـافِيَتِكَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد

و به مهر و عافيت خودت، و درود خدا بر محمّد(صلى الله عليه وآله)

وَآلِهِ اَجْمَعينَ، وَسَلَّمَ تَسْليماً يـا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

و تمام خاندانش و هم سلام مخصوص او بر ايشان باد اى مهربانترين مهـربانــان.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بانوى بزرگ ايمان «زينب» در سال پنجم هجرى ديده به جهان گشود. او سومين فرزند ارجمند خاندان وحى و رسالت و دودمان پاك و بلندآوازه‏ى امامت بود.
آنگاه كه آن حضرت ديده به جهان گشود، نياى گرانقدرش پيامبر بزرگوار اسلام، نام او را «زينب» نهاد. واژه‏ى مقدس و جانبخشى كه از «زين» و «اب» شكل گرفته است و به مفهوم زينت و آراستگى پدر مى‏باشد. اين بانوى بزرگ، هم داراى زندگى درخشان و تاريخ سرشار از فضايل انسانى و ارزشهاى اخلاقى است و هم همه‏ى مراحل زندگى الهام‏بخش و درس‏آموزش با حوادث اندوهبار و درد و رنج آميخته بود. در بخش مهمى از عمرش به طول ربع قرن با فاجعه‏ى جانسوز رحلت نياى گرانقدرش پيامبر و مام شايسته‏اش «فاطمه» و رخدادهاى سخت ديگرى، روبرو گرديد. آنگاه با روزگار سختى روبرو شد كه پدرش امير مؤمنان خانه‏نشين گرديد و آزادى و امنيت و همه‏ى امكانات از او سلب شد. سپس هجرت پدرش از مدينه به كوفه كه مركز حكومت پدرش گرديد، پيش آمد و از پى آن اراده‏ى حكيمانه‏ى الهى او را با شهادت پدر- يعنى حادثه‏ى دردناك و فاجعه‏ى تكاندهنده‏اى كه آسمانها را به لرزه درآورد- داغدار ساخت. به دنبال آن شاهد و ناظر جنگ ظالمانه‏اى بود كه معاويه بر ضد برادرش، حضرت مجتبى عليه‏السلام و شيعيان او شعله‏ور ساخت و پس از آن هم با نقشه‏ى ابليسى خويش آن حضرت را با سم خيانت به شهادت رسانيد و سيطره‏ى استبدادى خويش را به ضرب زور و فريب و خيانت و تطميع به جهان اسلام تحميل كرد. پس از ساليانى چند ناگهان آن بانوى قهرمان با رخداد ديگرى كه براستى بزرگترين فاجعه‏ى تاريخ بود، روبرو گرديد. فاجعه‏ى تكان‏دهنده و خونبارى كه داراى ابعاد گوناگون و مسيرى طولانى بود. اما شگفت اينجاست كه اين بانوى قهرمان در برابر اين حوادث سخت و شكننده، قهرمانانه و نستوه، پايدارى ورزيد و بى‏آنكه احساس شكست يا پريشانى نمايد و يا اعصاب پولادين خويش را از دست بدهد و يا بر هوشمندى و آگاهى و درايت‏اش خدشه‏اى وارد آيد، رسالت سترگ و پرشكوه خويش را از آغاز تا انجام به شايستگى انجام داد و پا به پاى انجام وظيفه و رساندن پيام، به مدينه بازگشت. پس از اين پايدارى شگرف در راه حق و عدالت، استبداد حاكم او را تبعيد ساخت و آن بانوى بزرگ را تبعيد كرد. اما نام وي و راه وي همواره الهام بخش خداجويان و خادمان دين مبين و شريف اسلام است. منبع:آفتاب

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سلام

دست دادن
امروز با هدیه و پیشکشی معنوی به محضر عزیزتان شرف حضور یافته ام، هدیه ای از جنس نور، و از سنخ دعا، هدیه ای که شعار بهشتیان است و کلام فرشتگان. آری آن هدیه چیزی نیست جز سلام، نام خدا! پس دوست من سلام! سلامی به گرمی عشق، به صمیمیت مهر، به صداقت آیینه، به وسعت آسمان، و به سرسبزی بهار. آنچه به خامه می آید تصویری است از سیمای سلام که یا در آیینه زلال آیات و روایات بازتاب یافته و یا به حکم وجدان و تجربه به اثبات رسیده است: سلام، نامى از نام‏هاى خداست‏(1) سلام، تحیّّت اهل بهشت به یكدیگر است.(2) سلام، تحیت فرشتگان به هنگام ورود به بهشت است.(3) سلام، تحیّّت مسلمانان و امان نامه اهل ذمُّه است. (4) سلام، پیام پروردگار رحیم است.(5) سلام، پذیرایى شب قدر است.(6) سلام، اولین حق هر مسلمان بر دیگرى است.(7) سلام، كلید شروع هر كلام و نوشته‏اى است.(8) سلام، کامل کننده ایمان است. (9) سلام، موجب مغفرت الهی است. (10) سلام، امان نامه از هرگونه ترس و شرّ است. سلام، ساده‏ ترین عمل نیك است. سلام، نشانه تواضع و فروتنى است. سلام، عامل محبت و الفت است. سلام، اظهار صلح و مسالمت است. سلام، اولین تحفه و هدیه دو انسان است. سلام، آرزوى سلامتى براى بندگان خداست. سلام، دعوت به صلح جهانى است. سلام، امیددهنده و نشاط آور است. سلام، برطرف كننده كدورتهاى گذشته است. سلام، اعلام حضور و اجازه براى ورود است.(11) سلام، بهترین كلام به هنگام ورود و خروج است.(12) سلام، كلامى است در زبان سبك، اما در میزان سنگین. سلام، راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است. سلام، كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند. سلام، عامل تعظیم و تكریم است. سلام، سبب جلب رضاى خدا و غضب شیطان است. سلام، وسیله ادخال سرور در قلوب است. سلام، كفّاره گناهان و رشد دهنده حسنات است. سلام، پیام‏آور انس و دوستى است. سلام، عامل تكبرزدایى و خودخواهى است. سلام، ادب الهى است. سلام، استقبال از هر خیر و خوبى است. سلام، كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است. سلام، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مى‏افكنیم و لذا مى‏گوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیْكُم» نه «اَلسَّلامُ لَكُم». پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه وآله مى‏فرمود: من تا آخر عمر سلام‏ كردن بر كودكان را ترك نمى‏كنم.(13) سلام مستحبی موکد است ولی پاسخ آن واجب، خواه به صورت شفاهی باشد یا کتبی، چه سلام دهنده را ببینیم چه نبینیم، چه بشناسیم یا اینکه نشناسیم. اما پاداش كسى كه ابتدا سلام كند دهها برابر جواب ‏دهنده است. در روایات مى‏خوانیم سواره بر پیاده، ایستاده بر نشسته و وارد بر حاضرین مجلس سلام كند.(14) و در نهایت این سخن خداوند است در سوره نساء، آیه 81، که مى‏فرماید: هرگاه مورد تحیت قرار گرفتید، پاسخى گرم‏تر بدهید: «اِذا حُییِّتُمْ بِتَحیَّةٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها». سلام مستحبی موکد است ولی پاسخ آن واجب، خواه به صورت شفاهی باشد یا کتبی، چه سلام دهنده را ببینیم چه نبینیم، چه بشناسیم یا اینکه نشناسیم. اما پاداش كسى كه ابتدا به سلام كند دهها برابر جواب‏دهنده است. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته پی نوشت ها: 1) هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ ...(حشر/23) و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزه است، به کسی ستم نمی‌کند، امنیت بخش است... و نیز قال رسول الله : إن السلام اسم من اسماء الله تعالی ، فأفشوه بینكم (كنز العمال : 25237) 2) دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ ... (یونس، 10) دعا و نیایش آنان در بهشت، «سبحانك اللّهم» (خدایا تو پاك و منزّهى) است و درودشان در آنجا سلام است... 3) وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ(الزمر/73) و نگهبانان بهشت (به صبر پیشگان واهل ایمان) می‌گویند: «سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!» 4) الامام الصادق : السلام تحیة لملتنا ،وأمان لذمتنا (كنز العمال : 25242) 5) سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ(یس/58) بر آنها سلام (و درود الهی) است؛ این سخنی است از سوی پروردگاری مهربان! 6) سَلَامٌ هِی حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ(القدر/5) آن شب(شب قدر) تا طلوع بامداد همه سلام و درود است. 7) فی روایة فی صحیح مسلم: ( حق المسلم على المسلم ستة : إذا لقیته فسلم علیه ، و إذا دعاك فأجبه ، و إذا استنصحك فانصح له ، و إذا عطس فحمد الله فشمته ، و إذا مرض فعُده ، و إذا مات فاتبعه ) . 8) الامام الصادق : السلام قبل الكلام (جامع الاخبار : 231/ 596) 9) قال رسول الله : لا یستكمل العبد الایمان حتی یكون فیه ثلاث خصال : الانفاق فی الاقتار ،والانصاف من نفسه ، وبذل السلام (كنز العمال : 107) 10) قال رسول الله : إن من موجبات المغفرة بذل السلام وحسن الكلام (جامع الاخبار : 23/ 591) 11) یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتًا غَیرَ بُیوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا...(نور/27) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید ... 12) پیشین 13) بحارالانوار، ج 16، ص 98. 14) بحارالانوار، ج 84، ص 277. منبع:تبیان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed