گفت وگوی دکتر علی اکبر ولایتی با نشریه پاسدار اسلام
دکتر علی اکبر ولایتی در گفت وگویی با نشریه پاسدار اسلام به مسائل مختلفی اشاره کرد.
مهمترین مطالب مطرح شده توسط وی به شرح زیر است:
* آشنایی بنده با شخصیت حضرت آیتالله خامنهای از اوایل دهه 40 بود. البته این آشنایی یکطرفه بود، یعنی بنده به عنوان یک دانشجو با نام و شخصیت ایشان به عنوان یکی از رهبران مبارزات در آن زمان و نیز به عنوان یک روحانی روشنبین و مجاهد، آشنا شدم.
* بعد از انقلاب، آشنایی بسیار نزدیک ما و در حقیقت نوعی همکاری، از سالهای 58 و 59 شروع شد که ایشان در شورای انقلاب بودند. موقعی که شورای انقلاب، دولت خود را تشکیل داد، بنده جزو تیم وزارت بهداشت بودم. آقای دکتر زرگر وزیر بهداشت و بنده معاون ایشان شدم. بعد هم جامعه روحانیت و حزب جمهوری اسلامی، مرا به عنوان کاندیدای مجلس اول معرفی کرد.
* از 7 خرداد 1359 تا مهر 1360 که نماینده مجلس بودم، از طرف حضرت آیتالله خامنهای به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی شدم که رأی نیاوردم. در 25 آذر 1360 که از سوی ایشان و نخستوزیر وقت، آقای موسوی، به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شدم که مجلس رأی داد و در چهار دوره متوالی، یعنی در دو دولت آیتالله خامنهای و دو دولت آیتالله هاشمی رفسنجانی وزیر خارجه بودم. از 31 مرداد 1376 که دوره دولت آقای هاشمی تمام شد و آغاز دولت آقای خاتمی بود، بنده به عنوان مشاور بینالمللی مقام معظم رهبری انتخاب شدم که تا به حال هم ادامه دارد.
* مقام معظم رهبری یک شخصیت فرهنگی هستند و آشنایی عمیق و اعتقاد جدی به مبانی فرهنگی اسلام و ایران، از ایشان یک شخصیت معتقد و علاقهمند به فرهنگ و نیز مهتم به فرهنگ ایران و اسلام ساخته که این علاقه و اعتقاد و اطلاع و احاطه گسترده و عمیقشان به مسائل فرهنگی موجب شده که تصمیمگیریهای حکومتیای که توسط ایشان بهخصوص در جایگاه رهبری اتخاذ شده و میشود، از غنای فرهنگی بالایی برخوردار باشد.
* ایشان به عنوان یک مجتهد و مرجع تقلید، تسلط قابل توجهی به مبانی فقهی و کلامی اسلام و شیعه دارند. البته ارزیابی این بخش در حد اطلاعات بنده نیست، ولی انسان از کسانی که در این امور صاحبنظر هستند و از بزرگان حوزه علمیه این مطلب را میشنود که قدرت فقهی و مبانی متقن ایشان در این حوزه بسیار قوی است، بهخصوص اینکه ایشان سالهاست درس خارج را شروع کردهاند و اشخاص مختلفی در ردههای بالای علمی در این جلسه شرکت میکنند. کسی که سالها در حوزههای علمیه، بهخصوص در سطوح بالا، هم درس خوانده و هم درس داده باشد، میداند کسی که در سطح ممتازی به یک مسأله علمی ورود ندارد، خیلی زود از خلال حرفهایش معلوم میشود. میدانید که از دروسی که ایشان میفرمایند، یادداشت برداشته میشود، چاپ میشود و در منظر افراد مختلف و در حوزههای شیعه قرار میگیرد و تا از پختگی و عمق کافی برخوردار نباشد، جای خود را باز نمیکند. ما میبینیم که افراد سرشناس و صاحبنظر در حوزه علمیه اعتراف دارند که اطلاعات ایشان در مباحث فقه و اصول بسیار عمیق و گسترده است.
* علت رای نیاوردن بنده( برای نخست وزیری) بیش از هر گروه دیگری، تلاش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که هنوز به دو جناح راست و چپ تقسیم نشده بودند. شاید هم یک علتش این بود که حتی با یک نفر هم به تعبیر فرنگیاش «لابی» کرده باشم.
* چهار سال قبل، بعضی از افراد و گروهها به بنده گفتند حالا اگر ما در حمایت از شما به صحنه بیاییم، سهم ما چه میشود؟ موقعی که این مسأله را با من مطرح کردند، حاضر نشدم زیر بار چنین موضوعی بروم. بعضی از گروههایی که در سنوات اخیر به گروههای دیگر تمایل نشان دادند، ابتدا تمایلشان به بنده بود، ولی بعد از دو سه جلسه دو سه ساعته که با من داشتند و پرسیدند فلان وزارتخانهها را چه خواهی کرد، گفتم به کسی قولی نمیدهم. حالا میرویم و اگر انتخاب شدم، باید وزرایمان را با مقام معظم رهبری هماهنگ کنیم. من اگر به شما قول وزارتخانهای را بدهم و بعد نزد مقام معظم رهبری بروم و به ایشان بگویم که ما فلان وزارتخانهها را از قبل فروختهایم؛ این چه جور تبعیتی از رهبری است؟ درحالی که من میدانم بعضی از کسانی هم که در دولتهای گذشته به اندازه ما در تبعیت از رهبری، ادعا نداشتند، تا گزینه دوازدهم را با مقام معظم رهبری مطرح کردهاند تا بر سر یک نفر با ایشان به توافق رسیدهاند، در بعضی از وزارتخانههای حساس طبیعی است که مقام معظم رهبری نظر داشته باشند، کما اینکه امام(ره) هم نظر داشتند.
* در دو دوره اول امام(ره) و در دو دوره بعدی مقام معظم رهبری به مجلس پیغام دادند که فلانی باید وزیر امور خارجه بماند. آن موقع عدهای به شوخی میگفتند که فلانی سهم امام است!
* قرائن نشان میدهند در مقطعی که من به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی شدم، افراد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تمایلشان به آقای موسوی بود. از نتایجی که به دست آمد، این موضوع مشخص است، چون در کابینه آقای موسوی، به رغم عدد کم افراد وابسته به سازمان مجاهدین انقلاب، تعداد قابل ملاحظهای از وزرا یا از ردههای اصلی و بالای سازمان مجاهدین اسلامی بودند یا به انتخاب و عنایت آنها در کابینه آقای موسوی وزیر شدند. کسانی هم بودند که میدانستند وزارتشان را از سازمان دارند و در روز حادثه باید حرف سازمان را گوش کنند.
* غلبه کابینه آقای مهندس موسوی، به خصوص در کابینه دوم، در مقایسه با سایر گروههای سیاسی که در کشور بودند با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب یا کسانی بود که این سازمان سفارش آنها را کرده بود. به عنوان مثال، آقای موسوی تصمیم گرفت یکی از کسانی را که در کابینه شرکت میکرد و از ردههای بالای شغلی دولتی در آن زمان بود، کنار بگذارد و کس دیگری را بیاورد و اعضای سازمان مجاهدین اسلامی مخالفت میکردند. بالاخره یکی از متنفذین حوزه علمیه قم که حالا مرحوم شده، آمد و به داد آقای مهندس موسوی رسید تا توانست آن فرد را عوض کند، یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تا این حد در کابینه ایشان نفوذ داشتند.
* روش مقام معظم رهبری در آن دوره(دولت دوم موسوی)، تبعیت از روش و منش امیرالمؤمنین(ع) پس از رحلت رسول اکرم(ص) بوده است. مصلحت نظام ایجاب میکرد و میکند که بهرغم اختلاف سلیقهها و افکار، در داخل کشور یکپارچگی حفظ شود. آن زمان جنگ در پیش روی ما بود، بالای سرمان ماهوارههای امریکا، در شمال کشور ما شوروی، در جنوب ناوگان امریکا و در همسایگی ناتو را داشتیم.اگر در آن شرایط، اختلاف فکر رئیسجمهور و نخستوزیر عینیت بیرونی پیدا میکرد، کار امام(ره) و انقلاب بسیار سخت میشد. ایشان مصلحت انقلاب و تبعیت از امام(ره) مدنظرشان بود و حتی هنگامی که نظرشان با امام(ره) یکی نبود، این ضرورت حیاتی را مد نظر داشتند. ایشان تابع محض امام(ره) بودند.
* بنده برداشت خودم را عرض میکنم و این را از ایشان نشنیدهام. اگر قرار باشد حال مقام معظم رهبری را در دوران ریاستجمهوری بیان کنم، میگویم که ایشان شاید در ذهن خود میفرمود: «و صبرت و فیالعین قذی و فیالحلق شجی». ایشان واقعا صبر کردند و این صبر ثمره بزرگی داد و آن هم اینکه بعد از رحلت امام، پرچم رهبری کشور به دست کسی داده شد که امتحان صبرش را در آن ماجرا داده بود.
* ایشان در مقام ریاست جمهوری صبر زیادی را از خود نشان دادند که یکی از نمونههای آن را عرض میکنم. درحالی که از سوی دولت آن زمان مانعتراشیهای زیادی بر سر راه انجام وظایف معمول یک رئیسجمهور ایجاد میشد، ایشان واقعاً آبروداری میکردند. این مسألهای را که عرض میکنم از قول مسئول مراسم آن زمان است. در سفری که مقام معظم رهبری به اجلاس هشتم سران کشورهای غیرمتعهد در زیمبابوه داشتند، رفت و برگشت هواپیما و انجام این سفر، 15 میلیون تومان هزینه داشت. این مبلغ را از نخستوزیری درخواست کردند و آنها ندادند! البته ما آثار این نوع برخوردها را میدیدیم. عاقبت یکی از مسئولان آن زمان دولت که اعتقاد درستی نسبت به موقعیت حضرت آیتالله خامنهای داشت و به ایشان علاقهمند بود و الان هم در حال خدمت است، از طریقی و به اعتبار خودش 15 میلیون تومان تهیه کرد تا هواپیما را بنزین بزنند و به زیمبابوه برویم. از همین داستان، نوع برخوردهای دولت را ملاحظه کنید! شاید بیان این تعبیر درست نباشد، ولی دقیقاً مصداق ضربالمثل «با سیلی صورت خود را سرخ نگهداشتن» بود و مقام معظم رهبری انصافاً در برابر مشکلاتی که در مقابل رئیسجمهور که مطابق قانون اساسی رئیس قوه مجریه بودند، ایجاد میشد، آبروداری کردند.
* به نظر بنده هیچ دورانی سختتر از دوران ریاست جمهوری ایشان نبود که با نخستوزیری کار میکردند که اختلاف فکری زیادی با هم داشتند که البته بعدها هم نشانههایش بیشتر بروز کرد.
* کلان مسائل و خطمشیهای اساسی با نظارت دقیق مقام معظم رهبری است. ایشان هرجا لازم بدانند رهنمود خود را میدهند و انصافاً هم دولت تبعیت میکند. همه این موفقیتها حاصل رهنمودهای مقام معظم رهبری بوده و دولت هم خوب عمل کرده است.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر