عزیز دیگه گوگل چرا
امام راحل بیشترین حساسیت را به تسلط تحجر و خرافه داشتند
امام راحل بیشترین حساسیت را به تسلط تحجر و خرافه داشتند
از شکایت لیلا حاتمی تااعتراض همسر معتمد اریا
ایلنا: به دنبال انتشار اخباري مبني بر احضار ليلا حاتمي و علي مصفا به دادگاه، علي مصفا يادداشتي از طرف خود و ليلا حاتمي را دراختيار خبرگزاري ايلنا قرار دادشكايت ليلاحاتمی از برخی رسانهها
اعتراض همسر معتمدآریا به انتشار عکس و خبر این بازیگر
همسر فاطمه معتمدآریا با ارسال یادداشتی نسبت به اخبارنادرست منتشر شده درباره این بازیگر در جشنواره کن اعتراض کرد و در جهت روشن شدن افکار عمومی توضیحاتی را ارایه داد.
احمد حامد در یادداشتی که در اختیار ایسنا، قرار داده، اعتراض همسر معتمدآریا به انتشار عکس و خبر این بازیگر
این هم جالبه
4خرداد: رئیس جلسه دکتر رحیمی/عکس
چندخبر چند واکنش
چندخبر چند واکنش
سخنان رئیس جشنواره کن: تحریف سخنانش توسط شمقدری
وپاسخ شمقدری http://feedproxy.google.com/~r/Alef/~3/qJni19iyGW0/index.php
موضوع مدرک رحیمی وسخنان وزیرعلوم وزیرعلوم: رحیمی دکترا ندارد
وسوالات سایت الف در این زمینه *
نتایج انتخابات هیات رئیسه مجلس
پزشکیان بعد از کسب115 رای: برخی میگفتند 50رای هم نمیآوری
*حقیقتش اول می خواستم لینکش بگذارم اما بعدازخواندن
اگر نمایندهای خارج ازحوزه وظایفش درباره دولت حرف زدناگزیریم از اوشکایت کنیم http://www.khabaronline.ir/news-64347.aspx
مجبوریم از برخی نمایندگان شکایت کنیم http://www.khabaronline.ir/news-64345.aspx
ترسیدم گفتم نکنه به من مربوط نباشه در هرصورت می توانید ان را درسایت الف بخوانید
شرح تفصيلي رخداد هاي روزهاي اول تا سوم خرداد 1361
زندگی نامه شهید جهان آرا
فعالیتهای سیاسی – مذهبی
فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهانآرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عدهای از دوستان فعال مسجدیاش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانشآموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزبالله خرمشهر درآمد.
افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند.
بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه میگرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند.
این گروه برای انجام نبردهای چریكی، یكسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامههای روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند.
در سال 1351 این تشكل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهانآرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شكنجه و بازجویی در ساواك خرمشهر، سید محمد به علت سن كم به یكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی كه در زندان بود در مقابل شدیدترین شكنجهها مقاومت میكرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عدهای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست كشانده بود.
پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهدید كرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی كنارهگیری كند. تهدیدی بینتیجه، كه منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.
پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شكلگیری انجمن اسلامی این مركز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تكثیر و پخش اعلامیههای امام امت(ره) و نیز انتشار جزوهها و بیانیههای افشاگرانه علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم فعالیت میكرد.
در سال 1355 به دلیل ضرورتی كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس میكرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود كه به دلیل ضرورتهای كار مسلحانه مكتبی، ناچار به زندگی كاملاً مخفی روی آورد.
سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی كه گروه توسط عوامل نفوذی ساواك شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین كمیته مشترك ضدخرابكاری كنترل میشد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند.
در كنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمیبرد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.
در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهانآرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواك به شهادت میرسد.
فعالیتهای دوران انقلاب
در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم میگیرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عدهای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجتالاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهدهدار میشود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، كشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت میگیرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف مینماید. او تصمیم میگیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد.
در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانكهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و كشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده میگیرند. در یك درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح میكنند و سالم به مخفیگاه خویش باز میگردند.
با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز میگردد.
تشكیل كانون فرهنگی نظامی خرمشهر
به منظور حراست از دستآوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئههای عوامل بیگانه، كه با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهانآرا همراه عدهای از یاران خویش كانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشكیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشكل حركت سیاسیشان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئههای دشمنان آماده نماید.
شهید جهانآرا خود مسئولیت شاخه نظامی كانون را عهدهدار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی كه از جنگ چریكی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم كرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد كه شاخه نظامی كانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل میكرد. كانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عدهای از عمال حكومت نظامی و برخی از سرمایهداران بزرگ را، كه عوامل مزدور بیگانه توسط آنان كمك مالی میشدند، دستگیر و به مجازات برساند.
تشكیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئهها
شهید جهانآرا در شكلگیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت.
در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامین خواستههای طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه، گروهكهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حكومت ستمشاهی، نظام و كل حاكمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بكشانند. جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یكی از ابزارهای استكبار جهانی، در منطقه قد علم كرده بود تا برای اشاعه اهداف استكبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی، برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهانآرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد.
شهید جهانآرا با بكارگیری پاسدارن انقلاب و همكاری مردم، این آشوب را سركوب و با عناصر فرصتطلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خدای تبارك و تعالی بساط این گروهك ضدانقلابی برچیده شد.
از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشكیل یك واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راهاندازی نشده بود.
ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دستآوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب میكرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساكن در نقاط مرزی كه در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمرانی و فرهنگی زمینههای عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت كنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه میدانست و با درك این مساله ضمن تكیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت كار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت.
نقش شهید در خنثیسازی كودتای نوژه
شهید جهانآرا در جریان كودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به كمك نیروهای مومن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و كشف بخشی از شبكه كودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهدهدار بود.
ایشان ضمن اینكه با زیركی و درایت در خنثی كردن این توطئه عمل میكرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند.
حماسه خونینشهر
در غروب روز 31 شهریور 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا كنند و در فاصله كوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان عزیز را از كشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشكر) در این نقطه، زمین گیر كرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید:
«امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یك نفر پش بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود. بچه ها می خواستند شلیك كنند، گفتم: ما كه رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانكها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانك را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنید؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...»
جانباز عزیز جنگ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید:
«وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی كه شدیداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.»
آنها بادست خالی در حالی كه اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی – نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی كردند و با توجه به اینكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینكه رزمندگان، خودشان را در گروه های كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند.
در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به كارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می كرد.
برادری تعریف می كند:
«روزهای آخر این مقاومت بود كه بچهها با بی سیم به شهید جهانآرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط میكند. او با صلابت به آنها پیام داد كه باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نكند.»
شهید جهانآرا میگفت:
«آرزو میكنم در راه آزاد كردن خونینشهر و پاك كردن این لكه از دامان جوانان شهید شوم.»
او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشانی كردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادتطلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زیر بار ذلت نرفتند و یكبار دیگر حماسه حسینی را در كربلای ایران اسلامی تكرار نمودند.
سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی میگوید:
«مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلكه در سرنوشت كلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزیز شهید جهانآرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش به ما آموخت كه چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.»
ویژگیهای اخلاقی
شهید جهانآرا در كنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و كوششهای عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژهای داشت.
از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ كلام عجیبی داشت.
خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توكل، فداكاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و حضرت امام(ره) و خستگیناپذیری از خصوصیات بارز وی بود.
به برادران میگفت:
«انقلاب بیش از هرچیز برای ما یك امتحان الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان آن امتحان باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنهها با خلوص و شهامت، محكم بایستیم و از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینكه خود را از قید افكار شركآلود و وابستگیها، پاك و خالص میكنیم، ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر میشود و از انحراف و شكست مصون میماند.»
در مبارزات، هیچگاه به مسیر انحرافی گام ننهاد و همیشه از محضر علما و روحانیون كسب فیض میكرد. عشق و علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره) داشت و تكه كلامش این بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش این بود كه: مادامی كه به خدا اتكا داریم و رهبریت بزرگی چون امام داریم، هیچ غمی نداریم.
سید محمد دارای روحیهای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده میشد كه در حال راز و نیاز با خدای خود است. زمانی كه در زندان به سر میبرد، از نماز شب غفلت نمیكرد.
تواضع و فروتنی در سید موج میزد. با وجود اینكه فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را یك بسیجی میدانست و در حالی كه فرماندهی قاطع بود اما رابطه عاطفی و برادرانه خود را با نیروهای تحت امر حفظ كرده بود.
او به تربیت كادرهای كارآمد توجه خاصی داشت و در رشد دادن نیروهای مردمی، تلاش چشمگیری نمود. صبر و استقامت، فداكاری و شهادتطلبی از خصایص بارزی بود كه وجود سید را بسان شمعی در انقلاب ذوب نمود و جان شیرینش را فدای جانان كرد.
نحوه شهادت
در ساعت 30/19 دقیقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عملیات ثامنالائمه) یك فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانوادههایشان و مجروحین عزیز جنگ را به بیمارستانها برساند، كه در منطقه كهریزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشكر شهید ولی الله فلاحی (جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سرتیپ شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرتیپ خلبان شهید جواد فكوری (مشاور جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهید یوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهی كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهید سید محمد علی جهانآرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند.
شهید سید محمد علی جهانآرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاری خالصانه در سختترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به شرف شهادت نایل آمد.
تجلیل مقام معظم رهبری از شهید محمد جهان آرا
من مایلم اینجا یادی بكنم از محمد جهان آرا، شهید عزیز خرمشهر و شهدایی كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزدیك شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلح نداشت. نه كه صد و بیست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعمیری از كار افتاده را مرحوم شهید اقارب پرست – كه افسر ارتشی بسیار متعهدی بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر كرد. (البته این مال بعد است، در خود آن قسمت اصلی خرمشهر نیرویی نبود) محمد جهان آرا و دیگر جوانهای ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی – یك لشكر مجهز زرهی عراقی با یك تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روی خرمشهر می بارید – سی و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روی بغداد موشك می زدند، خمپاره ها و توپهای سنگین در خرمشهر روی خانه های مردم مرتب می بارید، اما جوانان ما سی و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسلیم شد ملت ایران، به این جوانان و رزمندگانتان افتخار كنید. بعد هم كه می خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویی به مراتب كمتر از نیروی عراقی رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسیر در یكی دو روز از عراقیها گرفتند. جنگ تحمیلی هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجیبی است. من نمی دانم چرا بعضی ها در ارائه مسائل افتخار آمیز دوران جنگ تحمیلی كوتاهی می كنند.
پيام امام خميني (ره)به مناسبت عمليات بيتالمقدس و فتح عظيم خرمشهر
ايلنا:امام خميني(ره) به مناسبت عمليات بيتالمقدس و فتح خرمشهر در پيامي خطاب به نيروهاي نظامي تاكيد كرده بودند: هشيار باشيد كه پيروزي هرچند عظيم و حيرتانگيز است شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند.
به گزارش ايلنا،متن پيام رهبر فقيد انقلاب به مناسبت فتح عظيم خرمشهر بدين شرح است:
بسمالله الرحمن الرحيم
با تشكر از تلگرافاتي كه در فتح خرمشهر به اينجانب شده است، سپاس بيحد بر خداوند قادر كه كشور اسلامي و رزمندگان متعهد و فداكار آن را مورد عنايت و حمايت خويش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصيب ما فرمود و اينجانب با يقين به آنكه «ما النصر الامن عندالله» از فرزندان اسلام و قواي سلحظور مسلح كه دست قدرت حق از آستين آنان بيرون آمد و كشور بقيهالله الاعظم «ارواحنا لمقدمه الفدا» را از چنگ گرگان آدمخوار كه آلتهايي در دست ابرقدرتان خصوصا آمريكاي جهانخوارند، بيرون آورد و نداي اللهاكبر را در خرمشهر عزيز طنينانداز كرد و پرچم پرافتخار لاالهالاالله را بر فراز آن شهر خرم كه با دست پليد جنايتكاران غرب به خون كشيده شده و خونينشهر نام گرفت تشكر ميكنم و آنان فوق تشكر امثال من هستند.
آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت و برپاكننده عدلالهي در سراسر گيتي، روحي لتراب مقدمه الفدا ميباشند. آنان به آرم «ما رميت اذ رميت و لكنالله رمي» مفتخرند. مباركباد و هزاران بار بر شما عزيزان و نورچشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم كه با توفيق الهي و ضايعات كم و غنائم بيپايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيبديدگان بدبخت كه با فريب و فشار صدام تكريتي اين ابرجنايتكار دهر به تباهي كشيده شدند، سرفرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي هديه آورديد و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنين فداكاراني هستند كه ستاره درخشنده پيروزيهاي آنان بر تارك تاريخ تا نفخ صور نورافشاني خواهد كرد و مبارك باد بر ملت عظيمالشان ايران اينچنين فرزندان سلحشور جان بر كفي كه نام آنان و كشورشان را جاويدان كردند و مبارك باد بر اسلام بزرگ اين متابعاني كه در دو جبهه جنگ با دشمنان باطني و دشمن ظاهري پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرفرازي آفريدند و هان اي فرزندان قرآن كريم و نيروهاي ارتشي، سپاهي، بسيج، ژاندارمري، شهرباني و كميتهها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب و ملت عزيز، هشيار باشيد كه پيروزي هرچند عظيم و حيرتانگيز است شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور فتح شما را به خود جلب نكند كه اين آفتي بزرگ و دامي خطرناك است كه با وسوسه شيطان به سراغ آدم ميآيد و براي اولاد آدم تباهي ميآورد و من با آنكه به همه شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، از تذكري كه براي مومنان نفع دارد بايد غفلت نكنم، چنانچه از نصيحت به حكومتهاي همجوار و منطقه دريغ ندارم و آنان ميدانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن ميگويند و من به پيروي از آنان به شما اطمينان ميدهم كه اگر از اطاعت بيچون و چراي آمريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشتيباني نخواهيد ديد و شما بدانيد آنقدر كه ابرقدرتها از صدام اين نوكر چشم و گوش بسته پشتيباني كردند، از شماها كه قدرتهاي كوچك و حكومتهاي ضعيف هستيد پشتيباني نميكنند و شما عاقبت اين جنايتكار و همقطار جنايتكارش شاه مخلوع را به عيان ديدهايد. قدرتهاي بزرگ پيش از آنكه از شما استفاده نمايند، از شما طرفداري نميكنند و شماها را براي منافع خويش به هلاكت ميكشند و من نصيحت برادرانه به شما ميكنم كه كاري نكنيد كه قرآن كريم براي برخورد با شما تكليف نمايد و ما به حكم خدا با شما رفتار كنيم و يقين بدانيد كه امثال حسني مبارك مصري و حسين اردني و ديگر هم جنايتكاران آنان براي شما نفعي ندارند و دين و دنياي شما را تباه ميكنند و اگر با نشستهاي خود بخواهيد طرح كمپ ديويد يا فهد را كه مردهاند زنده كنيد كه ما خطر بزرگ براي كشورهاي اسلامي خصوصا حرمين شريفين ميدانيم. اسلام به ما اجازه سكوت نميدهد و اينجانب در پيشگاه مقدس خداوند تكليف الهي خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يكتا بلند كرده و به قواي مسلح اسلام و فداكاران قرآن كريم و ميهن عزيز ايران دعا ميكنم و سلامت و سعادت و پيروزي آنان را خواستار هستم. سلام و درود بيپايان بر فرماندهان قواي مسلح و بر رزمندگان فداكار و بر ملت دلير ايران عزيز و سرشار از شاديها.
والسلام علي عبادالله الصالحين
روحالله الموسوي الخميني
سوم خردادماه 1361 آیتالله هاشمی رفسنجانی: فتح خرمشهر گل سرسبد همه پیروزیها بود

خرمشهر؛شهری با مردمانی آسمانی!
خرمشهر شهر خداست با مردمی آسمانی.شهر من و ما و شهر همه ما ایرانیان سر افراز ، شهری که در راه آازادی آن ودرجای جای خاک مطهرآن جگر گوشه ای از ملت در خون خود تپیده است، قطعه ای از بهشت در ایران، یکی از دروازه های بهشت. شهری که تا ایران پا برجاست از ماذنه های مساجد آن اذان عشق وشور ومردانگی و ایمان سر داده خواهد شد.خرمشهر، شهرخداست .خدا آن را آفرید و آزاد خواست وآزاد ساخت وشهرآزادگان قرار داد.
غلامعلی رجایی: تا چند هفته پیش که پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس پژوهش مفصلی را درباره تاریخ خرمشهر برای ارزیابی به من داد مثل خیلی از بر و بچه های جنگ احساس من این بود که شاید کمتر چیزی در باره این شهر آسمانی و مردمان آسمانی ترش نمانده باشد که ندانسته و یا نخوانده باشم اما حقیقت چیز دیگری بوده و هست!
خرمشهر مانند کربلا ومدینه و مکه اگر چه در نظر بعضی ها وشاید خیلی ها! شهری در میان شهرهای بی شمار این کره کوچک خاکی !است اما با سرنوشتی که پیدا کرده و وقایعی که به خود دیده و حماسه ها و مظلومیت هایی که از مردم خود طی سال هایی نه چندان دور شاهد بوده است نباید و نمی توان بر آن نام شهری با مردمانی معین نهاد و به آن همانند سایر شهرها نگریست.
خرمشهر، شهری که در گذشته به دلیل اهمیت مهم تجاری اش چهاربار از سوی استعمار بریتانیا اشغال شد و صدام عفلقی محمره اش می خواند و با تصرف آن می خواست در میان جهان عرب لقب فاتح به خود بگیرد! اما نتوانست و سر انجام با رشادت و پایمردی فرزندان امام که همه آنها خرمشهر را شهر خود می دانستند با بجا گذاشتن بیست هزار نفر از سرداران و سربازان نگون بخت خود زبونانه و شکست خورده از آن خارج شد و حسرت اشغال آن بر دل ناپاک بد تر از سنگ او باقی ماند.
در خاطرات یکی از افسران عراقی در باره جنگ خرمشهر می خواندم صدام که در ابتدا در پیامی به ارتش عراق مأیوسانه از آنها خواسته بود هر طور شده حتی اگر شده با بستن نارنجک به خود و منفجر کردن آن در میان ایرانی ها جلوی پیشرویشان را بگیرند و هر طور شده در بخش کوچکی از خرمشهر بمانند و آن را از دست ندهند وقتی با اراده پولادین فرزندان امام در آزادسازی شهر در نبردی ۲۳ روزه روبرو شد در پیام دیگری به آنها گفت قهرمان کسی است که خود را نجات دهد!
شهری که عراقی ها بر در و دیوار آن که هنوز بر جا مانده است نوشتند جئنا لنبقا!آمده ایم تا بمانیم ،اما در زمانی نه چندان دور ، در آن اسیر شدند و جنازه های آنها در شهر باقی ماند!
شهری که امام جمارانی ما قاطعانه دستور آزادی آن از چنگال ناپاک دشمن بعثی را صادر کرد و پس از آزادی آن فرمود فتح خرمشهر از مسائل عادی نیست بلکه مافوق طبیعت است و این همان جمله ای است که بعدها به دلیل بی دقتی بعضی ارباب رسانه ها به اشتباه در اذهان جا افتاده و بر در دیوار ها و تابلوها و پوسترها و بروشورها و حتی در میان سخنان اهل منبر و سخن و حماسه چنین نقش بسته است که: خرمشهر را خدا آزاد کرد و حال آنکه این جمله همانند عبارت :انقلاب ما انفجار نور بود از امام نیست.
شهری که هنوز که هنوز است مقاومت و مردانگی مردم آن چنان که شایسته منزلت وعظمت آن است پاس داشته نشده است.
شهری که آزادی آن از برکات رهبری مردی بود که در مقابل مردم سوگند می خورد که برای خود در پیروزی این انقلاب هیچ سهم و قدری قائل نبوده و نیست با اینکه همه از دوست ودشمن می دانستند که او دارد در برابر مردمش که با تمام وجود به او عشق می ورزیدند و او هم در کمال صداقت و راستی به آنها عشق می ورزید خودشکنی می کند و سلسله جنبان واقعی انقلاب هموست!
و کدامین چشم تیزتر از چشمان خدا بین او، که نزول و فرود فرشتگان الهی را در یاری فرزندان ایران زمین در صحنه نبرد خرمشهر می دید؟
شهری که مردان او و فرزندان او که تنها خرمشهری ها نبودند به آن همانند قطعه خاکی از سرزمین ایران بزرگ نمی نگریستند، آن را دروازه بهشت می دیدند و از دامان پر مهرش در لحظه لحظه ای که بر آن می گذشت عروج یاران خود را به ملکوت شاهد بودند.
شهری که کربلای دوم تاریخ شیعه شد.و حسین آن سیدی بنام محمد علی جهان آرا که در اوج غربت و بی کسی محدود بچه های سپاه را به دور خود جمع کرد و به آنها گفت : برادران ،اکنون هیچ امیدی به کمک مقامات کشور نیست و در شهر جز مرگ و شهادت خبر دیگری نیست. هر کس می خواهد می تواند از شهر برود.
و کسی جز خدا که می داند جهان آرا که بود و چه کرد و اکنون در بهشت چه منزلت رفیعی از آن اوست!
شهری که در کنار خود پادگانی پر از اسلحه و مهمات بنام پادگان دژ داشت اما بنی صدر که به حضور نیروهای مردمی در دفاع از شهر در حال سقوط اعتقادی نداشت اجازه باز کردن درب زاغه های متعدد مهمات پادگان را نداد و در سقوط شهر این مهمات ها به غنیمت دشمن در آمد.
شهری که در آن روحانی شهید شریف قنوتی که از بروجرد آمده بود و خرمشهری نبود و در جای جای شهر و در مسجد جامع که قلب شهر بود روحیه بخش زنان و مردان مدافع شهر و چنان قهرمانانه با دشمن جنگید که بعثی ها به هنگام شهادت سر او را با عمامه اش از بدن جدا کرده و بر بالای پیکر در خون تپیده اش پایکوبی کردند.
و جز خدا که می داند شریف قنوتی که بود و چه کرد و به چه مقامی رسید!
شهری که مردانی همچون صالی – سید صالح موسوی – داشت که در اوج نبردهای مظلومانه بچه های خرمشهر در آن مقاومت سی وچند روزه در نبردهای شگفتی آفرین تن با تانک های بی شمار بعثی ها پیراهن خود را از تن در می آورد و می گفت احساس می کند روحش چنان سبک شده که پیراهن بر آن سنگینی می کند!
و کسی چه می داند صالی و صالی ها کیستند و نزد خدا چه مقامی دارند!
شهری که در آن فهمیده فهمیده شد! و امام که دوست و دشمن در صداقت گفتار و رفتارش تردیدی نداشتند او را طفلی نامید که با شهادت اعجاب آفرین خود که در زیر شنی های تانکهای عراقی ها رقم خورد بر او سمت رهبری یافته است .
شهری که در آن نوجوانانی همانند بهنام محمدی و رسول نورانی ظهور کردند تا آیت مردانگی ایران و ایرانیان تا همیشه تاریخ این آب وخاک علوی و فاطمی وحسینی و مهدوی باشند .
از بر وبچه های خرمشهر شنیده ام این دو در لحظاتی که شهید سید محمد علی جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر در بی سیم و تلفن بر سر بنی صدر که عنوان فرماندهی جنگ را از آن خود ساخته بود ونظاره گر سقوط شهر فریاد می زد و التماس می کرد و گاه می گریست که عراقی ها دارند شهر را می گیرند به ما سلاح برسانید و سلاحی در کار نبود آنگاه که سلاحی از دشمن به غنیمت در دستشان افتاد چنان در اشتیاق نبرد با دشمن و شهادت بودند که برای لحظاتی با هم منازعه کردند !
و جز خدا که می داند بهنام و رسول که بودند و در جنت عدن او چه جایگاه بلندی دارند!
شهری که در آن شهیدان حاجی شاه- شهناز و…-را به خود دید و شاهد ایستادگی و صبر مادر قهرمانشان در شهادتشان بود.
در جایی می خواندم وقتی شهناز که همانند مردان و زنان شهر در حفظ خرمشهر سر از پا و روز از شب نمی شناخت و خستگی را خسته کرده بود مظلومانه در جلوی مسجد جامع که قلب تپنده شهر و مجاهدانش بود به شهادت رسید وقتی به برادرش حسین که بعدها به او پیوست خبر دادند در تشییع ودفن خواهرش شرکت کند پاسخ داد: عراقی ها دارند وارد شهر می شوند. خود شهناز می داندکه کارهایی مهمتر از دفن او بر زمین مانده است، خودتان دفنش کنید! و مادرش آن گاه که برای آخرین وداع با دخترش که در شهر آبی برای غسل او پیدا نشد در قبر شهناز وارد شد در گوش او این جمله را گفت که :شهناز من از تو یک چیز می خواهم ، برای امام دعا کن.
و کسی جز خدا چه می داند شهناز و برادران او که بودند و اکنون در بهشت برین چگونه غرق نعمت های الهی اند!
شهری که در جای جای آن شهید بهروز مرادی تا در کنار جهان آرا در اوج غربت و تنهایی که از در و دیوار شهر بوی غم وحماسه به مشام می رسید و شهر رفته رفته می رفت تا از مدافعان آن خالی شود ایستاد تا به همه رسم مردانگی و ایستادن را بیاموزد.
و جز خدا که می داند بهروز که بود و چه کرد و اکنون در حلقه شهیدان خرمشهر چه حضور نور افشانی دارد!
شهری که در آن در روزهای متمادی دو تانک و تنها دو تانک در برابر دویست تانک دشمن ایستادگی می کردند تا برای ساعاتی هم که شده گامهای ناپاک بعثی ها به خرمشهر نرسد.
شهری که مردان و زنان مدافع آن پیوسته آماده شهادت بودند و بی غسل شهادت از منزل و مقر خود گام برون نمی نهادند.
شهری که در آن شهیدانش مظلومانه بی غسل و کفن و بی نام و نشان و بی تشییع کننده ای به خاک سپرده شدند و در روزهایی که فشار دشمن برای ورود به شهر بیشتر و بیشتر می شد در آن نه آبی برای آشامیدن بود و نه برای غسل اجساد قطعه قطعه شده و نه پارچه ای برای کفن آنان.
شهر شهادت های مظلومانه زنان و مردانی که از سر ناچاری باید شهرشان را ترک می کردند و در مسیر طولانی به سمت اهواز و ماهشهر مورد تهاجم جنگنده های عراقی قرار گرفته و به شهادت می رسیدند و در کنار همان جاده به خاک سپرده می شدند. و روزها و ماه های متمادی و تا کنون زائر قبر بی نشانشان نسیم خنک صحرا بود و هست و تابش خورشید و ماه و هزاران ستاره.
شهری که در آستانه سقوط چنان عرصه بر رزمندگانش تنگ و تنگ شد که حتی نتوانستند اجساد شهدایی که قامت بلندشان در دفاع از آن بر خاک افتاده بود را در شهیدستان آن به خاک بسپارند و بناچار اجسادشان را برای دفن به دیگر شهرهای اطراف می فرستادند.
شهری که خدا تا در آن ظرفیت دید امدادهای بیکران خود را بر رزمندگان آن نازل فرمود.
شهری که در آزادی اش سپاه و ارتش یک تن شده بودند و با رمز مبارک یا علی بن ابیطالب (ع)۵۴۰۰ کیلومتر از اراضی اشغالی ایران عزیز از تصرف بعثی ها آزاد شد.
شهری که تا در آن نسیم فرح بخش آزادی وزید و امواج آن سر تا سر ایران را در نوردید آلکساندر هیگ وزیر خارجه شیطان بزرگ آمریکا، با احساس بر هم خوردن توازن قدرت در جنگ به سود رزمندگان اسلام ، شتابزده در نطقی در شورای روابط خارجی آمریکا و در برابر رسانه ها با تأکید براینکه اینک لحظه اقدام آمریکا برای متوقف کردن جنگ ایران وعراق و بر قراری صلح در منطقه فرا رسیده است! با لحنی تهدید آمیز اعلام کرد: آمریکا در برابر هر گونه تغییر اساسی در منطقه خلیج فارس که ناشی از جنگ ایران وعراق باشد بی تفاوت نخواهد بود.
این نوشته ادای دین من به شهدا و شهری است که اگر چه خدا مرا لایق شهادت درآن ندانست اما سند پرافتخار جانبازی در راه آزادی اش را به من مرحمت کرد. که خرمشهر شهر خداست با مردمی آسمانی.شهر من و ما و شهر همه ما ایرانیان سر افراز ، شهری که در راه آازادی آن ودرجای جای خاک مطهرآن جگر گوشه ای از ملت در خون خود تپیده است، قطعه ای از بهشت در ایران، یکی از دروازه های بهشت. شهری که تا ایران پا برجاست از ماذنه های مساجد آن اذان عشق وشور ومردانگی و ایمان سر داده خواهد شد.خرمشهر، شهرخداست .خدا آن را آفرید و آزاد خواست وآزاد ساخت وشهرآزادگان قرار داد.
و جز خدا که می داند که خرمشهر چیست!
انعکاس کاندیداتوری خاتمی و حماسه دوم خرداد در صفحه اول روزنامههای سال 75 و 76
صبح امید فرا خواهد رسید

خاتمی در دهمین سالگرد دوم خرداد:باید از تشریفاتیشدن انتخابات نگران بود

