اطلاعیه

از این پس میتوانید به همراه فید وبلاگ فید برخی پایگاه های خبری که مطالعه می کنم همراه فید این وبلاگ مطالعه نمایید بدیهی است مسئولیت خبرهای منتشر شده از این طریق برعهده ان پایگاه ها می باشد منتظر نطرات شما کاربران گرامی در این زمینه هستم سایت هایی که مشاهده خواهید کرد اینده نیوز افتاب نیوز فرارو دیپلماسی ایرانی (خبرهایی که از این طریق مشاهده می نمایید به صورت متن کامل است )ادرس فید وبلاگhttp://feeds2.feedburner.com/blogspot/pangreh اگر می خواهید هیچ خبری را ازدست ندهید پیشنهاد ما استفاده از گوگل ریدرhttp://www.google.com/reader/ادرس موردنظررا در گوگل ریدرثبت می کنید وخبرها را می خوانید

سخنرانی امام موسی صدر به مناسبت عاشورا؛

سفر شهادت
حسين(ع) كوشيد امكاناتش را بسيج كند؛ اهل بيتش از زن و مرد و آنچه را دراختيار داشت در كفه ترازو نهاد تا بني‌اميه و قصرها و اميران و فرمانروايان و دستگاه‌های تبليغاتی و سخنوران آنان و هر آنچه را دراختيار داشتند از هم بپاشاند و از بين ببرد.
ایلنا: گمراهي، زمانه اباعبدالله الحسين(ع) را فراگرفته بود. وقتي كه ما سالروز واقعه كربلا را فرصتي مغتنم مي‌شمريم و گردهم مي‌آييم و آن حادثه را در گوش، قلب، و وجود خود تكرار مي‌كنيم با آن قهرماني‌های جاويدان پيوند مي‌يابيم. قهرماني‌هايي كه ريشه ستم و ستمگران را بركند و نقاب و پرده از چهره عصيانگران و منافقان برافكند. اين حادثه جاويدان كه مشعل فروزنده نسلهاست، تنها براي روزگار امام حسين(ع) نيست. ابعاد اين حادثه از يك رنجش عاطفي و تراژدي بشري درمي‌گذرد و الگويي شايسته پيروي براي تمام نسل‌ها مي‌گردد و واقعه، با همه تفاصيل و ثمراتش به همه نسلها مي‌آموزاند و راههاي نجات و رهايي را فراروي آنها، مي‌گشايد. امت ما و ديگر امت‌ها، همواره به اين آموزه‌ها و عبرت‌ها، نيازمند بوده‌اند. عاشورا در زمان خاصي واقع شد، كه آن زمان با پيشينه خاصي پيوند دارد. هنگامي كه اين پيشينه را بررسي مي‌كنيم شدت و عظمت اين حادثه غم‌انگيز و ابعاد اين نبرد را در مي‌يابيم. نقشه‌ای براي زشت جلوه دادن اسلام و از بين بردن آن، درحال شكل گرفتن بود. اين نقشه از زبان يزيد بن معاويه برملا گشت، هنگامي كه او مغرورانه و پيروزمندانه در كاخ خود نشسته بود و سر حسين در برابرش قرار داشت. هدف يزيد از شعر «ابن ذي بعره» كه به آن استشهاد كرد، آشكار مي‌شود. او درحالي كه با خيزران خود، بر لب و دندان پسر رسول خدا مي‌زد، گفت: لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحيٌ نزل چه كسي اين حرف را می‌زند؟ يزيد. او خود را اميرمؤمنان می‌نامد و بر منبر رسول خدا می‌نشيند و به نام اسلام بر مردم حكومت می‌كند. از درون، اسلام را به مبارزه می‌خواند و آنچه را با فداكاری‌ها، مجاهدت‌ها و مصيبت‌ها به دست آمده است، ابزاری براي فرمانروايی می‌داند، نه پيامی براي آزادی انسان‌ها. معاويه آغازگر اين نقشه بود و سپس زمينه ادامه آن را برای پسرش يزيد فراهم كرد، يزيدی كه پيش از خلافت و در روزگار جوانی‌اش، درباره‌اش گفته مي‌شد: او مردی مغرور، بی‌بند و بار و فاسق است. هنگامی كه معاويه يزيدی را كه تاريخ او را قاتل افراد بی‌گناه و هتك كننده نواميس مي خواند و مردم، هيچ گونه امنيت و آسايشی از ناحيه او ندارند، بر مسند خلافت می‌نشاند و او را بر مردم مسلط می‌گرداند و بيعت با او را بر مردم لازم می‌شمارد، روشن می‌شود كه كار بی‌اندازه خطرناك شده است و يزيدي كه از اسلام مي‌گويد و اسلام را نه وحی و رسالت، بلكه بازيچه‌ای برای حكومت كردن در دست بنی هاشم می داند، خليفه مسلمانان می‌شود. و مردم خاموش، آرام، هراسان و طمع كارند، نه قدرتی در دست دارند و نه فضل و كرمی، آزادگان آواره‌اند و مردم در اين فضا خاموش. يزيد نيز هر چه بخواهد انجام مي‌دهد؛ حرمت مردم را هتك مي‌كند و ارزش ها را زير پا می‌نهد. در اين شرايط و در برابر سكوت امت بر ستم ها مردم هر روز شاهد ظلمی وقتلی هستند، و در برابر ديدگان خويش رنج، مصيبت و تجاوز می‌بينند. در برابر اين واقعيت و اين وجدان‌های ترسان يا به خواب رفته، فداكاری بزرگی لازم است تا وجدان‌های خفته را بيدار كند و احساسات را برانگيزد. حادثه كربلا در شرايط مناسبي رخ داد و همه اسباب و لوازم براي اين شرايط آماده بود، و حوادث به هم پيوسته سال های گذشته نيز به اين واقعه قدرت می‌دهند. يزيد اميرمؤمنان و خليفه مسلمين می‌شود و از امام حسين بيعت می‌خواهد. امام حسين دربرابر اين پيشنهاد چه كند؟ آيا بيعت كند، و به اعمال يزيد مشروعيت ببخشد، درحالي كه يزيد هماني است كه مي‌گويد: لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحيٌ نزل پس مسئوليت حسين چه می‌شود؟ مگر رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع نفرمود: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا و انهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض». پيامبر با اين كلام، فرزندان خود را خليفه و بالاتر از آن آنان را پاسداران اسلام معرفي كرد. هر كدام از آنان پاسدار قرآن، دين و شريعت بودند و به همين دليل پيامبر امانت بزرگي را بر دوش آنان نهاد كه نمی‌توانستند از آن شانه خالی كنند. امام حسين(ع) در يكي از سخنان خويش می‌فرمايند: «لم تُشَذُّ عن رسول الله(ص) لحمته» برای شخصی مثل امام حسين(ع)، فرزند رسول خدا(ص)، ياور بزرگوار و ريحانه دنيای او، امكان ندارد كه به امانت رسول خدا خيانت ورزد و دربرابر ستم، كژروی و ادعاهای يزيد سكوت كند، يا با آن همگام شود. امام حسين(ع) چاره‌ای ندارد؛ نه می‌تواند سكوت كند و نه همراهي. يزيد می‌خواهد طرحش را عملی كند، می‌خواهد احكام اسلام را يكی پس از ديگری از ميان بردارد. چنان كه می‌دانيم يزيد با شهر پيامبر(ص) آن گونه رفتار كرد كه در پي اعمال وحشيانه‌اش صدها تن از صحابه و تابعين به قتل رسيدند و كوشيد تا به بهانه دستيابي بر عبدالله بن زبير مكه مكرمه را نيز تصرف كند و تصميم داشت كعبه را ويران سازد. اين مردی است كه می‌خواهد ريشه اسلام را بركند احكام آن را بميراند و انتقام عقده‌های خود را از پيامبر(ص) و مقام رسالتِ او بازگيرد، حسين(ع) چگونه می‌تواند با او برخورد كند؟ هنگامی كه سر امام حسين(ع) و برادرانش نمايان گشت يزيد شعری براي آنها مي‌سرايد: لما بدت تلك الرؤوس وأشرقت تلك الشموس علي ربي جيرون نعق الغراب فقلت تصح أولا تصح إنّي أخذت من النّبّي ديوني در برابر اين منطق بر ماست كه نسبت به پيامدهای اين واقعه، هوشيار باشيم. حسين(ع) شوريد ولی برای علاقه به شورش نبود، او جنگيد و كشت اما به دليل علاقه به قتل و خونريزی نبود، تنها براي پاسداری از اسلام بود. اين مردی كه می‌خواهد، دِيْن خود را از پيامبر(ص) بستاند، شعري از «ابن زبعری» می‌خواند: لست من هند اذا لم انتقم من بني احمد ما كان فعل اين مرد بقای اسلام را بر نمی‌تابد، به درون اسلام نفوذ كرده و بر كرسی خلافت تكيه زده است و بر آن است اسلام را از بين ببرد، و مردم خاموش، آرام، همگام، ترسان و طمع كارند؟ پس حسين(ع) چه كند؟ طبيعتاً مسؤوليتش اين است كه بپا خيزد، كه او پاره تن رسول خدا(ص) است، فرزند دختر(ع) اوست و نمی‌تواند از مسئوليت خود شانه خالی كند. وظيفه دارد اهداف يزيد را از ميان بردارد و توطئه او و همراهانش را از ريشه بركند. آيا می‌تواند چنين كند؟ حسين(ع) يك نفر است و اندك افرادی با او هستند. آيا بر اساس عقل و محاسبات طبيعي می‌تواند بر يزيد غلبه كند؟ خير!پس چه كند؟ حسين(ع) كوشيد تا تمامي نيروها و امكاناتش را بسيج كند؛ همه هستی، زبان، فكر، اهل بيتش از زن و مرد و آنچه را دراختيار داشت در كفه ترازو نهاد و با آنها نيروي زيادي فراهم كرد تا بني‌اميه و قصرها و اميران و فرمانروايان و دستگاه‌های تبليغاتی و سخنوران آنان و هر آنچه را دراختيار داشتند از هم بپاشاند و از بين ببرد. براساس محاسبات مادی، برابری وجود ندارد. حسين(ع) با هفتاد نفر، دشمنانش سی هزار نفر و پشت آن ده ها هزار سپاهی و نظامی ديگر. دستگاههای تبليغاتی كه مردم را در جهان اسلام فريب می دادند، حسين(ع) را خارجی شمردند. شريح قاضی در حكم خود می‌نويسد: «او از حد خود تجاوز كرده و آنگاه با شمشير جدش كشته شد.» شهرها برای كشته شدن حسين(ع) جشن گرفتند. همه جا سخن از پيروزی خليفه بود و از خطری كه صفوف يكپارچه مسلمانان را می‌شكافت و اختلافاتی كه ميان مسلمانان پديد آمده بود. اين فضای فريبنده كه دستگاه های تبليغاتی يزيد آن را ساخته بود، بيش از پيش بر بلاها و مشكلات افزود. از همين رو حسين(ع) شرايط موجود را ارزيابي كرد و دريافت كه با محاسبات مادی، با اين توانمندی ها نمی تواند خود و هدفش را به پيروزی برساند. در اينجا بود كه از زبان رسول خدا(ص) فرمود: ان الله شاء ان يراك قتيلاً» و همچنين از زبان حضرت(ص) افزود: «ان الله شاء ان يراهنّ سبايا». بنابراين، حسين(ع) از چيزي كم نمی‌گذارد؛ هستی، روح، زبان، فكر و قلبش را برمي‌گيرد و به آن، نوزاد كوچك، فرزند رشيد و تمام ياران و برادرانش را می‌افزايد و به فرزندان ابوطالب كه در مدينه هستند، مي‌نويسد: «الا و من خرج منكم معي يقتل و من لم يخرج لن يبلغ النصر» ای خويشاوندان من! ای اهل بيت من! گمان مبريد اگر مرا رها كرديد، به پيروزي خواهيد رسيد، به بزرگي دست خواهيد يافت و زندگی‌ای همراه با سر بلندی و عزت خواهيد داشت. بلكه پس از من زندگي شما خواری در خواری و ننگ در ننگ خواهد شد. يزيدی كه حرمت رسول خدا(ص) را هتك می‌كند، فرزند رسول خدا را به شهادت می رساند، به محمد بن حنفيه و ديگرِ هاشميان و فرزندان و نوه‌های ابوطالب رحم نخواهد كرد. و چهره «حجاج بن يوسف ثقفي» را پيش رويشان ترسيم كرد. حجاجی که بازماندگان خاندان علی و بنی‌هاشم و دوستدارانش را با تهمت به زندان می‌افكند و زنده دفن می‌كند. آیا حسين(ع) همه اينها را از خانواده‌اش پنهان می‌دارد تا آنان را به خروج با خويش تشويق کند؟! نه، هرگز. بلکه بدون اينكه آنان را بفريبد و يا بگويد كه اگر شما با من خارج شويد پيروز خواهيد شد. می فرماید: پيروزي با ماست، امّا همراه با مرگ و شهادت، و اين مسأله را به خانواده‌اش تأكيد كرد. پس هر كه خواست با حسين(ع) خارج شد و هر آن كه خواست بازماند. امام حسين با اين كار خود نشان داد كه می‌خواهد بيشترين نيروی انسانی را در اين جنگ نابرابر بسيج كند و هنگام ترك مدينه با آن شعار روشن خود اعلام کرد: «به خدا سوگند از روی سرمستي، طغيانگری، ظلم و فساد قيام نكردم، سلطه و حكومت بر مردم را نمی‌خواهم. استبداد نمی خواهم. همانا اصلاح در امت جدم را هر اندازه كه در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و در اين راه زندگي خود را تنها ضمانت قرار داده‌ام. ان ‌الله شاء ان يراك قتيلاً. كلامي بود كه از زبان حضرت رسول(ص) نقل كرد. هنگامی كه در مدينه بيعت به حسين(ع) پيشنهاد شد، آن را رد کرد. سپس فهميد به او اجازه نخواهند داد تا بيعت نكند و او را خواهند كشت. او نمي‌خواهد مکارانه به قتل برسد. از مدينه قيام كرد و شعار روشن خود را سر داد؛ كه او اصلاح می‌خواهد. به مكه رفت و در آنجا با مردم دیدار كرد و مسأله را شرح داد و حقيقت را برايشان روشن ساخت. او می‌دانست كه موج گمراهی و اباطيل و شبهات جهان اسلام را آكنده كرده است و به همین دلیل حسين به هر چيزي متهم خواهد شد. بنابراين می ‌خواست با روشنگری خود، حقايق را آشكار كند و پرتوهای روشن كننده‌ای را بر آن سفر بيفكند تا سفرش سرمشقی شود كه در تمام مراحل تاريخ بتوان به آن اقتدا كرد. به انتظار روز ترويه – روز هشتم ذی الحجه – هنگامی كه پيمان كامل می‌شود و حاجيان از راههای مختلف به مكه می‌رسند، نشست. هزاران بلكه دهها و صدها هزار حاجي در مكه جمع شدند. هنگامي كه ديدند حسين با اندك يارانش و تعداد زيادي از زن و فرزندانش بر خلاف راه، از مكه خارج مي‌شود، شگفت زده شدند. آنان كعبه را كه مقصد و هدف تمام حاجيان است، ترك می‌كنند. روز ترويه پيش از اينكه مناسك حج را كامل كنند، عمره مفرده بجای می‌آورند، كعبه را ترك می‌كنند و از مكه خارج می شوند . شگفت زده شدند و پرسيدند: اي فرزند رسول خدا دليل اين كار چيست؟ گفت: من بيعت نمی‌كنم ولی يزيد جماعتی را فرستاد كه در زير لباسهای احرام شمشير دارند، و برآنند تا خون مرا بريزند و من نمی‌خواهم مقدسات الهي و حرم خداوند هتك حرمت شود. می‌خواهم خارج شوم. بيرون رفت و كلام مشهور خود؛ «خط الموت علي ولد آدم مخط القلاده علي جيد الفتاه» را فرمود. من از مرگ نمی‌ترسم مرگ گردنبند و زينت است و همیشه آدمی را دربردارد. هر كجا كه باشيد مرگ شما را در می‌يابد. پس هيچ گريز و فراری از آن نيست. مرگ با عزت زينت انسان است چنانكه حيات با خواری و پستی، شایسته انسان نیست. «چقدر من شيفته و مشتاق دیدار گذشتگانم هستم ،چون اشتياق يعقوب به يوسف». سپس شرح می‌دهد: «و اختير لي مصرع أنا ملاقيه، كأني بأوصالي تقطعها عسلان الفلوات، بين النواويس و كربلاء، فيملأن مني أكراشاً جوفاً، و أجربه سغباً، لا محيص عن يوم خط بالقلم. رضا الله رضانا أهل البيت، نصبر علي بلائه و نوفي أجره أجر الصابرين. ألا و من كان منكم باذلاً مهجته متشوقاً الي لقاء الله فليرحل معنا فاني راحل غداً ان شاء الله» و با اين خطبه ابعاد سفر خود را روشن ‌می‌ سازد و اهدافش را بيان می‌كند. او از مرگ نمی‌هراسد و مشتاق ديدار پدرانش است. او نبايد از مسئوليتهايش شانه خالی كند.او سالك و رهرو اين راه است و می‌داند كه درندگان صحرا و گرگانش او را خواهند دريد. چرا؟ معده‌های خالی و غلافهای گرسنه از من پر خواهد شد. غرض از كشتن من جز پر كردن شكمها و جيبها نيست. بدون بازدارنده و مانعی از دين و انسانيت ، براي شكمها و جيبهايشان می‌كشند و مي‌درند. و حسين بر آن بود اين مسأله را در سفرش ثابت كند. مرحله به مرحله حركت كرد و در هر منزلی شعار خود را اعلام داشت و از حقيقت پرده برداشت و ابعاد حركت خود را بيان كرد، تا هرچه بيشتر افكار عمومي را بسيج كند، و حقيقت را به آنان بفهماند. قصد دارد آنان را برانگيزاند و پي‌آمدهای امر را برايشان روشن سازد، می خواهد به سكوت پيشگان و مدارا كنندگان بگويد شما تا كي نشسته اید و سكوت مي‌كنيد؟ اين چهره يزيد است. ننگريد كه او به اسم اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين بر مسلمانان فرمانروايي مي‌كند. به شعر و نرمشش نگاه نكنيد، بلكه به واقعه‌اي كه حسين قهرمان آن است بنگريد. سرانجام حسين وارد كربلا شد و در خطبه معروفش: «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه، ليرغب المؤمن الي لقاء الله محقاً» كوشيد تا حقيقت را برای اصحابش بيان كند. اين كلام از هدف، راه و درد حسين پرده برمی گیرد. او از نرسيدن حق به صاحبانش و طغيان و سركشي باطل در همه جا دردمند است. اين چنين قيام كرد و اين چنين به قتل و شهادت رسيد و اين گونه بر همگان روشن شد كه آنان مردان و كودكان را می‌كشند، بدنها را له می‌كنند، زنان را به اسيری می‌گيرند، خيمه‌ها را آتش می‌زنند و حتی شهدا و قربانيان را نيز از آب محروم می‌كنند و سپس مرده‌های خود را دفن می‌كنند و بدنهای طاهر و پاك را زير خورشيد، در معرض هر خطری، رها می‌كنند. حسين تا این اندازه، حقيقت بني‌اميه را آشكار كرد و نقاب از چهره واقعی يزيد برداشت و تأكيد كرد كه اين مرد به رسالت اسلامی و ارزشهای انسانی و هيچ چيزي پايبند نيست و من برای همين قيام كردم و پنهان را بر شما آشكار ساختم. اگر حسين نبود، يزيد شناخته نمی‌شد، چراكه با بسياری از راهها و روشها چهره خود را می‌پوشاند و می‌توانست در پس اين نقابها اسلام را با حكمی پس از حكم و امری پس از امر و موضعی پس از موضع نابود كند. ولی حسين همه اينها را روشن ساخت و يزيد و بني‌اميه را رسوای امت کرد. و سپس به آنان گفت: ای مسلمانان، شما داوری كنيد. اين حكمران شماست كه بر شما چيره است. به چهره او بنگريد. او را چگونه می‌يابيد؟ آيا قبول می‌كنيد كه در برابر او كرنش و بيعت کنيد؟ يك تن نزد حسين تنها يك نفر نبود، بلكه يك تن سلاحش بود. يك طفل در پيش او فقط يك طفل نبود، وسيله‌ای براي سوزاندن نقابها و روشن كردن حقايق بود. لشكر دشمنان به چشم خود دیدند كه شبِ حسين، نماز و نيايش و دعا و تسبيح است و شب دشمنان، شراب و فسق و فجور و توطئه. دریافتند كه جنگ حسين جنگ شريف و مقدسی است، كه در گرو شخص نیست. تا اينكه در صبح عاشورا حسين همراهانش را به همان وصيت اميرالمؤمنين به يارانش در همه جنگها، و پیش از او رسول خدا، معلم، پیامبر و سرور آنان، وصيت كرد: «لا تبدأوهم قبل ان يبدأوكم.» حتی روز عاشورا، هنگامی كه حسين محاصره شد و روشن گشت گريزی از مرگ نيست، باز هم جنگ را آغاز نكرد و به جنگ هم فرمان نداد. پس مردم، حاضرین و تماشا كنندگان و از پس آنان تمام امت اسلامی دريافتند كه جنگ حسين، جنگی شريف است و جنگ يزيد، جنگی ظالمانه. باقی نمی‌گذارد، رها نمی‌كند، كوچك و بزرگ را می‌كشد، آب را می بندد، زنان را به اسيری می‌گيرد، خيمه‌ها را به آتش می‌كشد و پس از آن دستور می دهد اجساد را له كنید. انتظار دارد كه شنهای روان صحرا، جسم حسين و اهل بيتش را بپوشاند و اثری از آنان بجای نگذارد. اين حادثه به آن شكلی كه حسين آن را در پيش گرفت، حقيقت را آشكار كرد و واقعيت را نشان داد و حقيقت را برابر امت نهاد و اين امت بود كه از خلال اين تصوير داوری كرد. امت دريافت كه سكوت جايز نيست و مدارا ذلت و پستی است و كسی كه دربرابر حق سكوت می‌ورزد و چيزی نمی‌گويد، شيطانی لال است. امت همه اينها را فهميد و حركت را آغاز كرد. انقلابی بعداز انقلاب، حركتی بعد از حركت و اعتراضی بعد از اعتراض. ونهضت در لشكرگاه با زن و مرد آغازشد، در هر شهری كه قافله اسيران از آن می‌گذشت، آنگاه كه مردم درباره آنان و از واقعيت امر می‌پرسيدند، زينب حقيقت را برايشان روشن می‌ساخت، فرياد سر می‌دادند و خود را سرزنش می كردند و برای جنگ با دشمنان قيام می‌كردند. حركتها و سپس قیام توابين آغاز شد. پس از آن مختار بن ابي‌عبيدالله ثقفی و سپس گروهی از اينجا و گروهی از آنجا. تا اينكه عباسيان آمدند و بني‌اميه را نابود كردند. در اين مدت، از كشته شدن حسين تا انقراض بني‌اميه، شعار بلند تمام انقلابيها و همه معترضین و مخالفين «يا لثارات الحسين» بود. پس انتقام، آرزو، انگيزه و محرك تمام اين حركات، حسيني بود. يزيد می‌خواست اسلام را ريشه كن كند. اما پس از انقلاب حسين، يزيد نيز عقب نشست. چراكه ديد عزای حسيني در خانه خودش بر پا داشته شده، اطرافيانش شروع به توبيخ و ملامتش كردند .پس گفت: «خداوند ابن مرجانه را بميراند، او در اين مسأله عجله كرد.» يزيد مسئوليت را بر دوش پسر مرجانه يعنی ابن زياد گذاشت و با اين كار نتوانست از اهداف امام حسين آگاه شود و تاوان اين كارش را پرداخت. و پس از آن و در طول تاريخ، اين انقلاب از صحرا و از ميان شنها به سراسر جهان اسلام منتقل شد. سال به سال و نسل به نسل و قرن به قرن انتقال يافت تا اينكه امروز در پيش روی ما است و ما از آن استفاده می‌كنيم و بهره می بريم و هر روز از آن يك امر جديد و تصحيح جديد، موضع جديد، حركت جديد، انقلاب جديد و عمل صالح و از خود گذشتگی كامل و مفيد در راه دفع تاريكی و ظلم و راندن باطل در می‌يابيم. او فرمود: «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه»همين دو عامل كافيست تا «ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً» امروز و هر زمانی كه دربرابر اين تصویر جاويدان می‌ايستيم، در برابر اين چراغ روشن از خون حسين، در برابر آن مناره‌ای كه بر جمجمه‌هاي ياران حسين بنا گشته است، در برابر اين واقعه‌ای كه خون پاك او و پسران و كودكانش منشأ ظهور آن گرديده، در برابر اين منظره‌ای كه در آن جانفشانی پيرمردی، چون حبيب بن مظاهر كه پا به هشتاد سالگی نهاده و نوجوانی همانند قاسم بن الحسن را كه به سن بلوغ نرسيده است، مي‌يابيم. فداکاری سفید پوست در کنار فداکاری سیاه پوست. فداكاری دوست در كنار فداكاری دشمنِ توبه كرده ای چون «زهير بن القين» و «حر بن يزيد رياحي». ايثار و جانفشاني برازنده مردان و زنان است، فداكاری برای هر فردی می‌تواند باشد. ولی اين مجموعه، و اين برگزیدگان كه با حسين بودند، همه وجودشان را در راه ريشه‌كنی ظلم نثار كردند و هر آن كس كه تمام وجودش را در كفه ترازو بگذارد، پيروز است. به یاد می آورم كه روزی همراه با جمعي از برادران فلسطيني مان در مصر بوديم، بر سر سفره نشسته بوديم كه يكي از جوانان در بين غذا خوردن برخاست و گفت: خداحافظ و حاضران پاسخ دادند: «به سلامت». هيچ صدای ناله يا خداحافظی بلند نشد، نه از زنان و نه از مردان! از آنان پرسیدم كجا می‌رود؟ گفتند: به جبهه. تعجب كردم؛ « هيچ بدرقه‌اي نمی‌كنيد؟ گفتند: نه، نسل‌های خود را بهای آزادی قدس قرار داده ايم» و آن كسی كه نسلش را و خودش را در راه آزاد امتش وقف كرده باشد، پيروز می‌گردد. اين همان معياری است كه حسين به ما می‌آموزد. حسين می‌گويد: يزيد هر چه بزرگ باشد، و سپاهش هر چه عظيم باشد و هر اندازه كه عوام‌فريبی‌اش گسترده و دامنه‌دار باشد و هر اندازه كه افكارش جهنّمي و گسترده باشد، فداكاری را در ميدان بياور، تا همچون دسته‌های ملخ پراكنده شوند و از تو فرار كنند. يكي از محدثين در «كتاب السير» می‌گويد به خدا قسم هرگز كشته‌ای را نديدم كه فرزندش و خانواده‌اش همگی كشته شده باشند، تشنگی او را بيازارد، ولی صورتش همچون قرص كامل ماه؛ بر او هجوم بياورند و چون او به آنان حمله كند همچون دسته‌های ملخ آنان را بپراكند. حسين نه تنها در آن صحرا بلكه در طول تاريخ در برابر ستمگران ايستاد.در آن صحرا در برابر سی هزار نفر بود، اما در تاريخ، در مقابل صدها گروه قرار داشت. و ظالمين و اهل باطل را چون دسته‌های ملخ پراكنده ساخت. اين تصوير روشن می‌سازد كه حق پيروز خواهد شد، حق از خداوند است، و حق است كه غالب خواهد شد. قرآن كريم می‌گويد: «بل يقذف بالحق علی الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق»( بلكه حق را بر سر باطل مي زنيم، تا آن را در هم كوبد و باطل نابود شونده است) اين منطق قرآن است. ما امروز در اين جا، مكان پرتوافشانی، علم، بخشش، فداكاريها، جايی كه بر هر سنگ آن اثری و طهارتی و فداكاری و سخاوتی و بخششی می‌بينيم، در هر سنگی تلاشی می‌بينيم، خون دل مهاجری، خون دل مقیمی و احساسات و افكار مبارزان را در اين مكانی كه برای كشف حقايق و روشن شدن آن بنا گشته است، آشكارا سخن می گوييم تا بر گمراهی و عوام فريبي فائق آييم؛ قصد نابود كردن و خراب كردن نداريم و خواهان فساد نيز نيستيم، قصد ما اصلاح امتمان است، آن هم در حد توانمان. «ألا ترون انّ الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه» بهای آن «ليرغب المؤمن الي لقاء الله محقّاً». بهای آن اين است: حضوری مصمم. در خواستی حق جويانه. اهداف چيست؟ بازگرداندن حق شهروندان. آيا شيعيان جز شهروندانی شريف، پاك، باوفا، وطن دوست، مرزدار، مرزبان، پرداخت كننده ماليات، آباد كنندگان مزارع، با فرهنگ، اهل انديشه و عمل، اديب، مهاجر و مقيم، كارگر و تاجر، بزرگان و صاحب هر هنر و صنعتي هستند؟ چه كسانی بهترين مردم در اين كشورند؟ و لبنان، بهتر و شايسته‌تر براي آنان است و آنان نيز بهتر و شايسته‌تر برای اين كشورند. نابودی آن را نمی‌خواهند، پاسداری آن را خواستارند، پاسداری آن از راه عدل و عدالت. «كه حكومت با كفر باقی مي‌ماند و با ظلم نه.» وقتی می‌گوييم شيعه، نه از اين جهت كه شيعه هستند. همه انسانها محترمند. تمامی هم ميهنان محترمند. ما خواستار حق شيعيان و غيرشيعيان هستيم، خواستار حق هر محرومي و خواستار آبادی همه منطقه‌ها. عاقلانه نيست كه يك متر زمين در بيروت قيمتش ده هزار ليره باشد و ده‌ها هزار متر زمين در مكانهای ديگر يك ليره باشد. اين امری غيرمعقول است. عاقلانه نيست كه در مدت 4 سال، 948 ميليون ليره خرج شود، ولی 1 قرش آن در مناطق محروم و عقب افتاده هزينه نشود. دفاع از حقوق انسانها، ازجمله اهداف اساسي اباعبدالله الحسين است. ما خواستار حق تمامی شهروندان هستيم. خواستار آبادی مناطق، همه منطقه‌ها. نه فقط جنوب و بقاع و هرمل. حی المسلم و كرنتينا كه با ديدنش عرق بر پيشاني می‌نشيند، فقط اين و يا آن را نمی‌خواهيم بلكه خواستار آبادی عكار، مناطق جبيل و مناطق جبل لبنان و هر منطقه عقب مانده و رشد نيافته‌ای هستيم كه در اين سرزمين است. لبناني متحد و برابر می‌خواهيم كه در آن عدل و عدالت حاكم باشد و همه شهروندان را به ديده احترام بنگرند. خصوصيت تاريخي لبنان، هم زيستی بزرگوارانه است، هر آواره‌ای برای خود زندگی آبرومندانه‌ای داشته و هر گروهی كرامت و عزت. وطنمان را بر اين اساس بنا می کنيم، براساس برابری، شایستگی و عدالت. آيا معقول است 19 ميليون براي آسفالت جاده‌ها خرج شود، در حالي كه يك فلس آن برای جنوب خرج نشود؟ حمايت از جنوب و هموطنان از خواسته‌های ماست. گفته می‌شود لبنان به واسطه ديپلماسی و دوستی‌هايش، سرزمين (خود) را حفظ می‌كند. اما آيا نبايد از هم ميهن دفاع كرد؟ هم ميهن را رها مي‌كنيد تا ذليل شود؟ تا بميرد؟ تا رزق و روزي او بريده شود؟ تا ذليل و پشيمان و سرشكسته به سوي بيروت و صيدا سرازير شود. كدام منطقه، در كدام كشور این گونه بی دفاع مانده است؟ ما كرامت همه محرومین راو حق همه محرومین را خواستاريم. آباداني هر منطقه عقب مانده، حق هر هم وطني از هر گروه و حزب كه باشد؛ كارگر، كشاورز، فرهنگي، دانشجو، معلم، بزرگ، كوچك. هر كسي كه محروم باشد، بر ماست كه در كنار او باشيم. حتي در قواي سه گانه، سركشي يك قوه بر ديگري پذيرفته نيست، تجاوز يكي بر ديگري را نمي‌خواهيم. ما خواستار عدالتيم. امام حسين مي‌فرمايد: «الا ترون ان الحق لا يعمل به». اي حسينيان! اين مسأله چيزي نيست كه من از خودم درآورده باشم. نگوييد تو روحانی هستی و اين مسائل ربطي به تو ندارد. اميرمومنان علي بن ابي‌طالب مي‌فرمايد: «همانند چهار پاي در بند آفريده نشدم كه همه تلاشم براي علف، و گرفتاريش رفت و آمدش است. اگر چنانچه تمامي دغدغه خاطر انسان زندگي، پر كردن شكمش و گرفتاريش باشد، علي اين را چهار پا مي‌خواند. نه به خدا من هم كه فرزند علي هستم، آفريده نشدم تا مثل چهارپاياني باشم كه تلاشش براي علف و گرفتاري او، رفت و آمدش باشد. آيا رسول خدا نفرمود: «به خداوند و روز جزا ايمان نياورده است، كسي كه شب را با شكم سير صبح كند، در حاليكه همسايه‌اش گرسنه است.» بنابراين مي‌گوييم: «به خداوند و روز جزا ايمان نياورده است كسي كه در بيروت با خيالي آسوده و خشنود بخوابد و همسايه‌اش در جنوب در ترس بسر بَرَد. به خدا و روز جزا ايمان نياورده است كسي كه سرمست بخوابد و همسايه‌اش غرق غم و اندوه باشد. كسي كه زير سقف مي‌خوابد و همسايه‌اش سرپناه ندارد. كسي كه با تن درستي بخوابد و همسايه‌اش مريض باشد، كسي كه مدرسه دارد و همسايه‌اش مدرسه ندارد. تمامي اينها از لوازم ايمان است. آيا ما شخص خاصي را مي‌خواستيم؟ آنگونه كه مي‌خواهيد اشخاص را انتخاب كنيد و در آمدها را مصرف كنيد ولي حق ملت، حق مظلوم. حق شهروند، حق طوايف، حق گروهها، حق مناطق بايد (به صاحبانش) برسد و اگر نرسيد اين جمله را تكرار كنيم كه «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً». حسين معتقد است كه انسان دربرابر ظلم نمي‌تواند صبر پيشه كند. حسين مي‌فرمايد: «فوالله لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برماً» عدالت و كرامت سهم همگان است، و شيعه ازجمله آن‌ها است و جنوب جزء‌ آن است و بقاع و هرمل جزء‌ آن است، بزرگ داشتن آنها، كرامت اين وطن است. (عدالت) از همه چيز براي شما بهتر است. آيا آنچه را مجله «اكونوميست» نوشت، نخوانديد و ترجمه آن را كه در روزنامه «النهار» نوشته شد؟ بخوانيد آنچه را درباره جنوب و درباره شيعيان نوشته شد. اين ديدگاه يك انسان بي‌طرف است. اي مسئولين از روي نرمي و ترحم مي‌گويم و از كسي بدمان نمي‌آيد، دلسوزي بر آنها (شيعيان) مي‌كنيم. چرا كه خانه‌هايشان را خراب مي‌كنند و وطنشان را ويران. ما در اين وطن حق داريم. ما جماعت حسيني هستيم. ما در كاروان حسين مي‌رويم. ما انقلابي همراه حسين هستيم. ما تاريخ را آن گونه كه حسين مي‌خواهد بنا مي‌كنيم و آرزومنديم حرف ما فهميده و هدف ما شناخته شود و چه مكاني بهتر است از مدرسه عاملیه؟ آيا شعار تو بر سر در ورودي، «ذوالفقار» و «لافتي الا علي و لا سيف الا ذوالفقار» نيست. علي به دليل علاقه به خون و خونريزي كسي را نمي‌كشت. او دربرابر مظلوم مي‌لرزيد و اشك مي‌ريخت و دربرابر يتيم صورتش را مقابل آتش تنور مي‌گرفت و مي‌گفت: «اي ابوتراب بچش (مزه آتش را) اين سزاي كسي است كه ايتام را واگذارد». اين علي است كه در برابر يتيم مي‌لرزد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «أرأيت الذي يكذب بالدين فذلك الذي يدعّ اليتيم و لايحضّ علي طعام مسكين»(آيا آن را كه روز جزا را دروغ مي شمرد نديدي، او همانا كسي است كه يتيم را به اهانت مي راند ومردم را به طعام دادن به بينوا وا نمي دارد.) همانا اين راه ماست. ما قائل به اين راه هستيم و از خداوند مي‌خواهيم كه در پيمودن اين راه ما را ياري رساند. (براي روشن شدن حادثه كربلا) همه ابعاد آن را توضيح مي‌دهيم. تمامي اهداف و پيامدها را ذكر مي‌كنيم. آنگونه كه حسين انجام داد. اميدواريم كه اين عاشوراي ما و اين روزهاي ما، روزهاي زنده حسيني باشد. اين چنين مي‌خواست و اين چنين سفارش نمود. گريستن و بر پا كردن مجالس كافي نيست. حسين به اينها نيازي ندارد. حسين شهيد راه اصلاح است. «انی أريد الاصلاح في امه جدي ما استطعت» پس اگر در جهت اصلاح امت جدش كوشيديم، او را ياري رسانده‌ايم و اگر سكوت كرديم يا مانع اصلاح شديم او را وانهاده‌ايم و يزيد را كمك كرده‌ايم. اي برادران! صفوف خود را انتخاب كنيد. صف يزيد يا صف حسين. به خدا قسم كه فكر نمي‌كنم غير از صف حسين را انتخاب كنيد و جز به نداي حسين لبيك گوييد (حسيني) كه مي‌گويد: « هل من ناصر ينصرنا و هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله» السلام عليك يا اباعبدالله الحسين وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقينا و بقي الليل و النهار. اي كاش با تو بوديم. نمي‌گويم كه اكنون با توييم. روزگار فرصت نداد كه در كنار تو باشيم و براي تو بميريم. ولي روزگار ما را از اينكه امروز با اسلام تو باشيم بازنمي دارد. والسلام عليكم مترجم: مهدی فرخیان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر